در محضر ولایت

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای حفظه الله :

امام حسن و امام حسین را گفته‌اند: «سیدى شباب اهل الجنة». با این‌که اینها همیشه جوان نبودند و این دو بزرگوار به سنین پیرى و کهولت هم رسیده‌اند، اما «سیدى شباب» به آنها گفته‌اند؛ یعنى جوانى اینها باید به عنوان یک الگو همیشه در مقابل چشم جوانهاى دنیا باشد

حکومت را از امام حسن گرفتند. وقتى حکومت از مرکز دینى خودش خارج شد و در اختیار دنیاطلبان و دنیاداران گذاشته شد، بدیهى است که بعد هم حادثه‌ى کربلا پیش مى‌آید. آن وقت حادثه‌ى کربلا حادثه‌اى نیست که بشود جلوش را گرفت؛ اجتناب ناپذیر مى‌شود. بیست سال بعد از آن‌که حکومت اسلامى از دست محور اصلى آن - که امامت است - گرفته شد، امام حسین فرزند پیامبر در کربلا با آن وضع فجیع به خاک و خون کشیده شد. اساس حمله و نقشه‌ى دشمن این است که حکومت را از محور اصلى - محور امامت، محور دین - خارج کند. بعد خاطرش جمع است که همه کار خواهد کرد! ...من به شما عرض کنم که امروز دشمن قادر نیست. امروز به برکت ملت هوشیارى مثل ملت ایران، به برکت افکار برانگیخته‌اى مثل افکار ملت ایران، به برکت انقلاب بزرگى مثل انقلاب اسلامى ایران، نه امریکا و نه بزرگتر از امریکا - اگر در قدرتهاى مادى باشد - قادر نیستند حادثه‌اى مثل حادثه‌ى صلح امام حسن را بر دنیاى اسلام تحمیل کنند. این‌جا اگر دشمن زیاد فشار بیاورد، حادثه‌ى کربلا اتفاق خواهد افتاد

 

بنده در قضایاى تاریخ اسلام این مطلب را مکررا گفته‌ام که، چیزى که امام حسن مجتبى علیه‌السلام را شکست داد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود. مردم، تحلیل سیاسى نداشتند. چیزى که فتنه‌ى خوارج را به‌وجود آورد و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را آن‌طور زیر فشار قرار داد و قدرتمندترین آدم تاریخ را آن‌گونه مظلوم کرد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود والا همه‌ى مردم که بى‌دین نبودند. تحلیل سیاسى نداشتند. یک شایعه دشمن مى‌انداخت؛ فورا این شایعه همه جا پخش مى‌شد و همه آن را قبول مى‌کردند!

 

وقتى غبار غلیظتر مى‌گردد، مى‌شود دوران امام حسن؛ و شما مى‌بینید که چه اتفاقى افتاد. باز در دوران امیرالمؤمنین، قدرى غبار رقیقتر بود؛ کسانى مثل عمار یاسر - آن افشاگر بزرگ دستگاه امیرالمؤمنین - بودند. هرجا حادثه‌یى اتفاق مى‌افتاد، عمار یاسر و بزرگانى از صحابه‌ى پیامبر بودند که مى‌رفتند حرف مى‌زدند، توجیه مى‌کردند و لااقل براى عده‌یى غبارها زدوده مى‌شد؛ اما در دوران امام حسن، همان هم نبود. در دوران شبهه و در دوران جنگ با کافر غیرصریح، جنگ با کسانى که مى‌توانند شعارها را بر هدفهاى خودشان منطبق کنند، بسیار بسیار دشوار است؛ باید هوشیار بود. البته بحمداللَّه ما هنوز در چنان دورانى نیستیم. هنوز صفوف روشن است؛ هنوز خیلى از اصول و حقایق، واضح و نمایان است؛ اما مطمئن نباشید که همیشه این‌گونه خواهد بود. شما باید آگاه باشید. شما باید چشم بصیرت داشته باشید. شما باید بدانید بازویتان در اختیار خداست یا نه. این، بصیرت مى‌خواهد؛ این را دست کم نگیرید.

 

امام حسین(علیه‌السلام)، جزو مدافعان ایده‌ى صلح امام حسن(ع) بود. وقتى که در یک مجلس خصوصى، یکى از یاران نزدیک - از این پرشورها و پرحماسه‌ها - به امام مجتبى‌(علیه‌الصلاةوالسلام) اعتراضى کرد، امام حسین با او برخورد کردند: «فغمز الحسین فى وجه حجر

 

انسان چقدر لذت میبرد که مى‌بیند در شب ولادت امام مجتبى (علیه الصلاة و السلام) در نیمه‌ى ماه رمضان، بالاى سر یک نانوائى تابلو زده‌اند که امشب به عشق امام حسن، نان از این نانوائى صلواتى است

 

 

 

اسیری که با رهبر انقلاب به کربلا رفت

"از زمان آزادی‌ام انتظار این روز را می‌کشیدم. به من گفته بودند که این دیدار خصوصی است و تنها می‌توانم با همسرم به ملاقات رهبر عزیز بروم. دخترم از این موضوع رنجیده بود."

مجید قائمی حیدری خاطره‌ای از دیدار صمیمی دیپلمات‌های ایرانی در بند نیروهای آمریکایی با رهبر انقلاب را اینگونه روایت می کند:

از زمان آزادی‌ام انتظار این روز را می‌کشیدم. به من گفته بودند که این دیدار خصوصی است و تنها می‌توانم با همسرم به ملاقات رهبر عزیز بروم. دخترم از این موضوع رنجیده بود و می‌گفت: «‌من همیشه آرزو داشتم و دارم که رهبر را از نزدیک ملاقات کنم، حال که چنین فرصتی برای دیدار پیدا شده چرا از دست بدهم و در خانه بمانم؟ من هم می‌آیم، اگر اجازه دیدار ندادند پشت درب می‌نشینم تا شما برگردید. فردا صبح دخترمان را همراه خود بردیم و لطف خدا سبب شد که او هم به محضر حضرت آقا مشرف شود. دخترم نامه‌ای را که خطاب به رئیس‌جمهور آمریکا نوشته بود و در مجله‌ای هم چاپ شده بود، به دست آقا داد و ایشان هم پس از مطالعه و تحسین مطالب نامه با دست‌خط خود جمله‌ای در بالای برگه نوشتند و آرزوی موفقیت برای دخترم نمودند. این عمل خاطره‌ای دل انگیز برای من وخانواده‌ام به جا گذاشت.

زمانی که وارد شدیم وقت نماز بود. در صف نماز نشستیم و منتظر شدیم که آقا برای اقامه نماز وارد شوند. وقتی ایشان وارد شدند در بدو ورودشان با نگاهی محبت‌آمیز تمام سختی‌های دوران اسارت را بر ما التیام بخشیدند. بعدها که با همسرم هم صحبت کردم، همین نکته را اشاره کرد که با وجود سختی‌های بسیاری که کشیده بود، با دیدن آقا تمام آن سختی‌ها فراموش شد.

پس از این‌که توفیق اقامه‌ی نماز به امامت حضرت آقا را پیدا کردیم، به اتاق ملاقات رفتیم و ایشان تک‌تک با همه به ویژه با خانواده‌ها احوال‌پرسی کردند و این برای خود من بسیار روحیه‌ بخش بود که آقا خیلی خودمانی و ساده و بی آلایش و مثل یک پدر که از فرزندان خودش احوال‌پرسی می‌کند با همه احوال‌پرسی کردند.

حضرت آقا در این دیدار خطاب به ما فرمودند: شما قسمتی از این سختی را کشیدید و آن هم درد و رنج اسارت بود، اما قسمت اعظم سختی بر دوش خانواده‌های شما بود و آن هم ملال دوری شما و بلاتکلیفی آن‌ها بوده است؛ بعد در ادامه عنوان کردند: این مظلومیت و درد و رنج خانواده‌ها باید رسانه‌ای شود و برای جهانیان تبیین شود.

با آقا به کربلا رفتیم!
زمانی که در اسارت بودم، خواب دیدم که آقا این‌جا پیش ما آمده بودند تا حال ما را بپرسند که من در جواب گفتم: این‌جا امنیت ندارد، چرا اینجا آمدید؟ ایشان فرمودند: تا زمانی که با من هستید نگران نباشید و ما با آقا بدون این‌که به مانعی بربخوریم به سمت کربلا حرکت کردیم و من تعبیرم از این خواب این بود که اگر تکیه‌گاه‌مان ولایت باشد تمام مشکلات حل خواهد شد و جای هیچ نگرانی نیست.

من با آرامش و اطمینان خاصی دوران اسارت را میگذراندم، چرا که احساس می‌کردم همه‌چیز درست می‌شود و مدتی طول نکشید که خبر آزادی را به ما دادند. در زندانی که ما بودیم، افراد شاخصی از لبنان، مصر، سودان، افغانستان و برخی کشورهای عربی نیز در آن‌جا بودند که همه امیدشان جمهوری اسلامی و رهبری انقلاب بود و هر وقت که ما را می‌دیدند برای سلامتی آقا دعا می‌کردند و نسبت به امام (ره) ارادت خاصی داشتند.

 

 

گزیده‌ی سخنان رهبر معظم انقلاب درباره‌ی کتاب "خاک‌های نرم کوشک"

الان چند سالى است که کتاب‌هایى درباره‌ى سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مى‌نویسند و بنده هم مشترى این کتاب‌هایم و مى‌خوانم. با این‌که بعضى از این‌ها را من خودم از نزدیک مى‌شناختم و آنچه را هم که نوشته، روایت‌هاى صادقانه است- این هم حالا آدم مى‌تواند کم و بیش تشخیص دهد که کدام مبالغه‌آمیز است و کدام صادقانه است- بسیار تکان‌دهنده است. آدم مى‌بیند این شخصیت‌هاى برجسته، حتى در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمده‌اند؛ این اوستا عبدالحسین بُرُنسى، یک جوان مشهدى بنّا که قبل از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته‌اند و من توصیه مى‌کنم و واقعاً دوست مى‌دارم شماها بخوانید. من مى‌ترسم این کتاب‌ها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این کتاب "خاک‌هاى نرم کوشک" است؛ قشنگ هم نوشته شده.
ایشان اول جنگ وارد میدان نبرد شده بود و بنده هم هیچ خبرى نداشتم. بعد از شهادتش، بعضى از دوستان ما که به مجموعه‌هاى دانشگاهى و بسیج رفته بودند و با این جوان بى‌سواد- بى‌سواد به معناى مصطلح؛ البته سه، چهار سالى درس طلبگى خوانده بوده، مختصرى هم مقدمات و ابتدایى و این‌ها را هم خوانده بوده- صحبت کرده بودند، مى‌گفتند آن‌چنان براى این‌ها صحبت مى‌کرده و حرف مى‌زده که دل‌هاى همه‌ى این‌ها را در مشت مى‌گرفته. به‌‌خاطر همین که گفتم؛ یک معرفت درونى را، یک ادراک را، یک احساس صادقانه را و یک فهم از عالم وجود را منعکس مى‌کرده؛ بعد هم بعد از شجاعت‌هاى بسیار و حضور در میدان‌هاى دشوار، به شهادت مى‌رسد؛ که حالا کارى به جزئیات آن ندارم. این زیبایی‌هایى که آدم در زندگى یک چنین آدمى یا شهید همت و شهید خرازى مى‌تواند پیدا کند و یا این‌هایى که حالا هستند، نظیرش را شما کجا مى‌توانید پیدا کنید؟ کجا مى‌شود پیدا کرد؟

 

 

 

گزیده‌ی سخنان رهبر معظم انقلاب درباره‌ی کتاب "خاک‌های نرم کوشک"

الان چند سالى است که کتاب‌هایى درباره‌ى سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مى‌نویسند و بنده هم مشترى این کتاب‌هایم و مى‌خوانم. با این‌که بعضى از این‌ها را من خودم از نزدیک مى‌شناختم و آنچه را هم که نوشته، روایت‌هاى صادقانه است- این هم حالا آدم مى‌تواند کم و بیش تشخیص دهد که کدام مبالغه‌آمیز است و کدام صادقانه است- بسیار تکان‌دهنده است. آدم مى‌بیند این شخصیت‌هاى برجسته، حتى در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمده‌اند؛ این اوستا عبدالحسین بُرُنسى، یک جوان مشهدى بنّا که قبل از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته‌اند و من توصیه مى‌کنم و واقعاً دوست مى‌دارم شماها بخوانید. من مى‌ترسم این کتاب‌ها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این کتاب "خاک‌هاى نرم کوشک" است؛ قشنگ هم نوشته شده.
ایشان اول جنگ وارد میدان نبرد شده بود و بنده هم هیچ خبرى نداشتم. بعد از شهادتش، بعضى از دوستان ما که به مجموعه‌هاى دانشگاهى و بسیج رفته بودند و با این جوان بى‌سواد- بى‌سواد به معناى مصطلح؛ البته سه، چهار سالى درس طلبگى خوانده بوده، مختصرى هم مقدمات و ابتدایى و این‌ها را هم خوانده بوده- صحبت کرده بودند، مى‌گفتند آن‌چنان براى این‌ها صحبت مى‌کرده و حرف مى‌زده که دل‌هاى همه‌ى این‌ها را در مشت مى‌گرفته. به‌‌خاطر همین که گفتم؛ یک معرفت درونى را، یک ادراک را، یک احساس صادقانه را و یک فهم از عالم وجود را منعکس مى‌کرده؛ بعد هم بعد از شجاعت‌هاى بسیار و حضور در میدان‌هاى دشوار، به شهادت مى‌رسد؛ که حالا کارى به جزئیات آن ندارم. این زیبایی‌هایى که آدم در زندگى یک چنین آدمى یا شهید همت و شهید خرازى مى‌تواند پیدا کند و یا این‌هایى که حالا هستند، نظیرش را شما کجا مى‌توانید پیدا کنید؟ کجا مى‌شود پیدا کرد؟

 

حاشیه‌های خواندنی از بازدید رهبر انقلاب از نمایشگاه پیشرفت‌های خودروسازی ملی در آغاز سال همت مضاعف کار مضاعف

وقتی رسیدیم سر قرار ساعت از 6 صبح گذشته بود و هوا هنوز تاریک بود. چند نفری زودتر آمده بودند و کت و کاپشن‌شان را سفت و محکم بسته بودند تا سردشان نشود. وقتی سوار مینی‌بوس شدیم برای حرکت، فهمیدیم رهبر انقلاب قرار است بروند برای بازدید از یک کارخانه.

بین آن همه سالن بزرگ و عریض و طویل مسیرمان ختم شد به سالن کوچکی که فهمیدیم سالن تولید موتور ملی است. موتور پایه گازسوزی که طراحی آن از پایه، تولید و مالکیتش برای ایران است.

یک طرف سالن موتورها و قطعات تولیدی جدید چیده شده بود و یک طرف دیگر هم ماشین‌های ساخت داخل؛ هم ماشین‌های سایپا هم ماشین‌های ایران خودرو. ته سالن هم که خط تولید موتور ملی بود. یک نفر داشت تلاش می‌کرد وانت‌پراید را از بین ماشین‌ها حذف کند و از سالن ببرد بیرون. می‌گفت رنگ قرمز این وانت توی ذوق می زند! یک نفر دیگر هم داشت توضیح می‌داد که می شد برنامه را در سالن بسیار بزرگی همین بغل انداخت، اما آن سالن 40 درصد مشارکت خارجی داشت. رهبر دنبال این نیستند تا چیزی را افتتاح کنند، این یک حرکت نمادین برای اهمیت دادن به صنعت بومی در سال جدید است.

همه ماشین‌ها و قطعاتی که داخل سالن بود، کار مهندسان داخلی بود.
قبل از رسیدن رهبر انقلاب جمع‌مان جمع شد؛ وزیر صنایع و معادن، وزیر کار، وزیر دفاع، وزیر تعاون، آقای رویانیان، میر عامل ایران خودرو، میر عامل سایپا و مدیران ارشد صنایع مرتبط و البته یک چهره‌ی آشنا برای خودم، مهندس میرسلیم، استاد دانشگاه خودمان، با آن کت و شلوار روشن و بدون یقه، کلاه بافتنی و کفش‌های اسپرت که چهره‌اش را متفاوت می‌کرد. میرسلیم در دانشگاه صنعتی امیر کبیر معروف بود به سختگیر و پر کار بودن. با اینکه دکتری نداشت ولی با مدرک فوق لیسانس به دانشجوهای تحصیلات تکمیلی درس می‌داد. بعدتر فهمیدیم که ناظر ارشد طراحی و تولید موتور ملی است و البته طراحی و ساخت اولین موتور دیزل هم زیر نظر مستقیم او انجام شده است.

جماعت بیرون سالن به شکل «ال» ایستاده‌اند برای استقبال از رهبر. ایشان که آمدند اولین نفر صف، وزیر صنایع و معدن ایستاده بود. همه سلام کردند و بعضی تبریک سال نو گفتند. وزیر دفاع ولی احترام نظامی گذاشت و وقتی رهبر دستش را جلو آورد، دست داد. رهبر با میرسلیم گرم‌تر از بقیه سلام و علیک کردند. در دوران ریاست جمهوری هم میرسلیم روابط خوب و نزدیکی با رهبر داشت.
رهبر که پا داخل سالن گذاشتند مهندس‌ها از این طرف و آن طرف پیدا می‌شدند و می‌آمدند دست رهبر را می‌بوسیدند. تعدادشان کم‌کم زیاد شد. یک نفر آرام در گوش یکی از محافظ‌ها گفت وزرا را بیاورید جلوتر. تیم حفاظت هم به شکل عجیبی سخت گیری‌های برنامه‌های قبلی را نداشتند. همه رفتند داخل محوطه کوچکی در همان سالن که صندلی چیده بودند. کارگرهای خط تولید موتور ملی باید در خط می‌ماندند و نمی‌توانستند بیایند داخل. بیشترِ کسانی که آنجا بودند مهندسان ارشد بودند که با آمدن رهبر بلند شدند و شعار دادند. کارگرهایی که بیرون بودند سعی می‌کردند سرک بکشند و رهبرشان را ببینند. یکی‌شان از بین دستگاه‌های خط تولید یک راه و روزنه‌ای پیدا کرده بود و دستش را روی دهانش گذاشته بود و با هیجان نگاه می‌کرد.
همان اول جلسه قبل از اینکه یک مهندس ِفوق لیسانس قرآن بخواند، جاها پرشد. مهندس میرسلیم جامانده بود. یک نفر یک صندلی را روی دست گرفت و گذاشت پشت سر رهبر. میرسلیم نشست آنجا. بعد وزیر صنایع و معادن خیر مقدم گفت و کلی آمار و ارقام از سال‌های گذشته تا حالا داد.
بعد از وزیر، مجری از آقای میرسلیم خواست گزارشی از وضعیت موتور ملی بدهد، آن‌هم در 10 دقیقه.
آقای میرسلیم که بلند شد رهبر آرام گفتند: «شما هر چقدر که لازم است توضیح بفرمایید. به آن 10 دقیقه خیلی توجه نکنید.» میرسلیم توضیح داد فعالیت‌های تولید موتور در دو بخش صنایع خودرویی و صنایع سنگین متمرکز شد که در صنعت خودرو به موتور ملی منجر شد و موتور دیزل هم برای صنایع سنگین مثل راه آهن، صنایع دریایی و صنایع نیروگاهی طراحی و ساخته شد.
قبل از شروع جلسه یکی از همکارهای میرسلیم از او پرسید استاد دیشب توانستید بخوابید؟ میرسلیم لبخند زد و گفت یک چرتی زدم بعد از آماده کردن گزارش! با حساب اینکه موتور ملی قبل از این رونمایی شده بود، اصلی‌ترین موضوع جلسه غیر از توجه رهبر انقلاب به صنعت آن هم در ایام نوروز، رونمایی از موتور دیزل ساخت داخل بود.
بعد از گزارش‌ها، بازدید از نمایشگاه شروع شد. قسمت اول استفاده از فناوری نانو در تولید قطعات بود که باعث سبک شدن، ارزان شدن، شفاف شدن، ضد خش شدن و حتی ضد رطوبت شدن قطعات می‌شد. وقتی مدیر عامل ساپکو توضیحاتش تمام شد، رهبر پرسیدند: «از مراکز دیگری که در حوزه نانو تکنولوژی کار می‌کنند هم کمک گرفتید؟
» و آنها جواب دادند که کمک گرفته‌اند.
شانسی آورده بودیم ما و آن اینکه توانستیم برویم پشت میزهایی که رویشان قطعات چیده شده بود و از ازدحام جمعیت همراه رهبر و سخت گیری‌های محافظ ها راحت شویم. یکی از عکاسها می‌گفت هیچ وقت اینقدر راحت و متنوع عکس نگرفته بودم. وسط این قطعات یک قطعه را به رهبر نشان دادند و گفتند این همان توربو شارژ است که آقای میرسلیم اسم «پر خوران» را به عنوان معادل فارسی رویش گذاشتند.

رهبر نگاهی به آقای میرسلیم کردند و گفتند: «خیلی خوب».
وقتی گروه همراه رهبر می‌رفتند سمت موتورها یک نفر توضیح می‌داد که قطعات الکترونیکی در اتوموبیل و موتور تعبیه شده که رفتار راننده را کنترل می‌کند و در برابر خودخواهی راننده برای کشیدن توان بیشتر از ماشین و تولید آلاینده‌های بیشتر مقاومت می‌کند.
رهبر لبخند زدند و گفتند: «خوب است ماشین به همه‌ی خواسته‌های راننده عمل نکند

به موتورها که رسیدند توضیح دادند اولین موتور، بهینه شده همان موتور پیکان قدیم است که الان روی روآ و وانت پیکان سوار می‌شود. دومین موتور همان موتور ملی بود، سومی توربو شارژ موتور ملی و چهارمی موتور مینیاتور بود که در سایپا طراحی و ساخته شده بود. وقتی رهبر رسیدند به موتور مینیاتور مدیر عامل سایپا را جلو فرستادند تا توضیح بدهد. او هم توضیحاتی داد. رهبر پرسیدند: «چند درصد این موتور در ایران ساخته می شود
؟» مدیر عامل سایپا گفت: 100 درصد. ضمن اینکه مالکیت این موتور هم برای ماست.
در قسمت تست موتورها هم دو موتور روشن و در حال انجام آزمایش بودند. یکی از موتورها صدایی می‌داد که کارگری ایستاده بود و آن قسمتی که صدا می داد را با دست گرفته بود. رهبر سوال کردند: «همه آزمایشهای مربوط به موتور اینجا انجام می شود؟» مدیر عامل ایران خودرو جواب داد: همه آزمایش‌های مستقل بله. بعضی هم باید وقتی موتور روی ماشین نصب شد، انجام شود.
کنار موتور دیزل، مهندسی توضیح داد که ما دوازدهمین کشوری هستیم که موتور دیزل ساختیم. رهبر که در گزارش آقای میرسلیم شنیده بودند راه آهن چند تا از این موتورها را پیش خرید کرده است، پرسیدند: «این همان موتوری است که راه آهن از شما خریده؟» مهندس گفت بله. یک نفر دیگر اضافه کرد که: البته این موتور مقیاس 50 درصد است؛ اصل موتور 2 برابر این است که چون سخت بود آوردنش، این مدل را آوردیم اینجا!
رهبر از خط تولید موتور ملی هم دیدن کردند. نکته جالبش این بود که هرجا خودشان دقیق می‌فهمیدند چه اتفاقی می‌افتد سریع رد می‌شدند، هر جا هم می‌خواستند بیشتر بدانند صبر می‌کردند تا توضیحات کامل بشود. یک‌جا هم که میل‌لنگ موتور بسته می‌شد، پرسیدند: «شما زمان بندی این کارها را دارید؟ می دانید هر عملیاتی چقدر طول می کشد؟» که مدیر خط تولید و مدیرعامل ایران خودرو تند تند شروع کردند به جواب دادن.
کارگرهای خط تولید وقتی رهبر می‌رسیدند بهشان ضمن انجام کار زیر چشمی رهبر را هم نگاه می‌کردند. معلوم بود بهشان گفته‌اند سرشان به کار خودشان گرم باشد و الا بعضی‌ها دوست داشتند گپ و گفتی هم داشته باشند و ابراز ارادت بکنند. یک جا هم یکی از دستگاهها که با آن پیچ‌های سرسیلندر بسته می‌شد، کار نکرد. کارگری که دسته دستگاه را فشار می‌داد به همکار بغل دستی‌اش نگاه کرد و با چشم اشاره کرد به کلیدهای برق که معلوم نبود چه مشکلی داشتند. وقتی توضیحات مدیر عامل تمام شد و از آنجا رد شدند، کارگر که میان‌سال هم بود با عصبانیت مشتی به دستگاه کوبید که وقتی رهبر از آنجا رد می شد کار نکرد.
یک دستگاه دیگری هم بود که به شکل خودکار در قسمتهای مختلف موتور عملیات‌هایی انجام می‌داد. وسط کار یک‌دفعه قطع شد. نگو یکی از عکاس‌ها برای شکار یک زاویه‌ی خوب از رهبر، پایش را جایی گذاشته بود که دستگاه را خود به خود از کار می‌انداخت. تازه به ذهنم آمد شاید دستگاه آن کارگر میان‌سال را هم، ما ندانسته از کار انداخته بودیم! چون هفت-هشت نفری عکاس و فیلم‌بردار بودیم که این سمت خط تولید بدون توجه به دستگاه جابه جا می‌شدیم.
بعد از خط تولید موتور ملی، رهبر را راهنمایی کردند برای دیدن اتومبیل‌های ساخت داخل که اول سالن چیده شده بودند. اول از همه هم رفتند سراغ همان وانت‌پراید قرمز رنگ و بعد سمند سورن و ماشین‌های دیگر تا رسیدند به مینیاتور. رهبر ایستادند و گفتند: «چرا مین

/ 1 نظر / 18 بازدید

با سلام و تشكر از پربار و به روز بودن مطالب سايت سوالي از حضورتان داشتم: لطفا در صورت امكان واقعه ي شهادت حضرت فاطمه (س) را با ذكر منبع تشريح بفرماييد همچنين در صورت امكان از منابع معتبر اهل سنت در اين زمينه استفاده كنيد. بنده با منابع اهل سنت آشنايي ندارم و تنها كتب خودمان مثل بيت الاحزان را در اين زمينه مطالعه كرده ام و در مقابل سوالي قرار گرفتم كه نتوانستم سوال كننده را ( كه از اهل تسنن بود ) قانع كنم. البته ايشان به موضوع ازدواج حضرت ام كلثوم با عمر نيز اشاره كردند و از اين موضوع نيز براي اثبات گفته ي خود استفاده كردندكه بنده بي اطلاع بودم!!!!!!! لطفا در اين زمينه نيز توضيحاتي بفرماييد. البته بنده حتما ذيل توضيحات شما مسئله ي اتحاد شيعه و سني و تفرقه اقكن بودن طرح اين مسايل را اضافه خواهم كرد. با تشكرات فراوان.