در محضر استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری

مباحثه امام جواد علیه السلام با علماى اهل تسنن‏

این حدیث را مکرر در همین جلسه نقل کرده‏ام که در زمان معتصم مباحثه‏اى با حضور حضرت امام جواد علیه السلام- که جوان بودند- و علماى زیادى از اهل تسنن تشکیل دادند، نظیر کارى که مأمون با حضرت رضا و علماى مذاهب و ادیان مى‏کرد ولى اینجا فقط علماى اهل تسنن بودند. اینها مثل همه هوچیهایى که همیشه و در همه زمانها وجود دارند [دنبال بهانه‏اى علیه امام جواد علیه السلام بودند.] خلفا (ابوبکر و عمر) در میان مردم بت بودند- همین‏طور که الآن هم هستند- و هر کسى را که مى‏خواستند هو کنند به وسیله اینها [هو مى‏کردند که‏] به خلیفه اهانت مى‏کنى؟! ...اینها براى اینکه حضرت را هو کرده باشند گفتند شما در باره فضیلت ابوبکر و فضیلت عمر و در باره روایاتى که ما در این زمینه داریم چه مى‏گویید؟ فرمود چه روایاتى؟ روایتى خواندند که جبرئیل بر پیغمبر اکرم نازل شد و گفت: یا رسولَ‏اللَّه خداى متعال مى‏فرماید من از بنده خودم ابوبکر راضى هستم، شما از ابوبکر سؤال کنید که آیا او هم از ما راضى هست یا نه؟ بپرسید که ما خبرش را ببریم. فرمود: ما فضیلت ابوبکر را انکار نداریم ولى این قدر مى‏دانیم که پیغمبر اکرم در حجةالوداع فرمود دروغگویان بر من زیاد شده‏اند: «کَثُرَتْ عَلَىَّ الْکَذّابَةُ»  (چون این را خود سنیها هم نقل کرده‏اند) کسانى‏که به من دروغ مى‏بندند زیادند، و بعد به ما دستور داد که هر حدیثى که از من نقل کرده‏اند آن را بر قرآن کریم عرضه بدارید، اگر دیدید مخالف قرآن است بدانید من نگفته‏ام، من هرگز حرفى بر خلاف قرآن نمى‏زنم. ما نمى‏خواهیم فضل ابوبکر را انکار کنیم ولى این حدیث را بر قرآن عرضه مى‏داریم. وقتى که بر قرآن عرضه مى‏داریم مى‏بینیم که قرآن مى‏فرماید: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ اقْرَبُ الَیْهِ مِنْ حَبْلِ‏الْوَرید»  ما انسان را آفریدیم و از همه خاطرات ذهن او آگاهیم، از رگ گردن به او نزدیکتریم. بنابراین معنى ندارد خدا به بنده خودش- که او پیغمبر است- پیغام بدهد که من از آن بنده دیگرم راضى‏ام، از او بپرس که او از من راضى است یا راضى نیست. (به این مناسبت این داستان را گفتم که این حدیث هست که «الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدا شَبابِ اهْلِ‏الْجَنَّةِ»  پیغمبر فرمود- این را هم شیعه و سنى نقل کرده‏اند- که حسن و حسین دو آقاى جوانان اهل بهشت‏اند.) آنها گفتند پس چه مى‏فرمایید در باره این حدیث از پیغمبر اکرم که «ابوبَکْرٍ وَ عُمَرُ سَیِّدا کُهولِ اهْلِ‏الْجَنَّةِ» اینها آقاهاى پیرمردهاى اهل بهشت هستند. فرمود البته باز نمى‏خواهیم فضل آنها را انکار کنیم ولى متأسفانه بهشت پیر ندارد که اینها بخواهند آقاى آن پیرها باشند.

یادم هست که زمانى این حدیث را در حضور مرحوم ابوى ما- خدا ایشان را رحمت کند ان شاءالله- مى‏خواندند، ایشان مَثَل خیلى خوب و شیرینى آوردند، گفتند دو تا طلبه با همدیگر مباحثه مى‏کردند. مى‏دانید که طلبه‏ها وقتى در مسائل علمى مباحثه مى‏کنند بعد کار به دعوا و کتک کارى و کتاب به سر همدیگر زدن و حرفهاى دیگر خارج از مباحثه مى‏کشد. یکى از آن طلبه‏ها به دیگرى گفت تو که اساساً سواد ندارى، سواد تو کجا سواد من کجا! من به اندازه موهاى سر تو کتاب خوانده‏ام. اتفاقاً او کچل بود و به سرش یک مو نداشت. سرش را لخت کرد و گفت:بفرمایید میزان معلومات آقا را [ببینید! (خنده حضار). جمله‏] «سَیِّدا کُهولِ اهْلِ الْجَنَّةِ» از این قبیل است. در آنجا پیرى وجود ندارد که اینها بخواهند آقایش باشند. اینها خیال کردند پیغمبر که فرمود حسن و حسین آقاى جوانانند، چون آن وقت که پیغمبر این جمله را فرموده اینها جوان بودند فرموده «جوانان» در حالى که آنها هم که جوان نماندند و بعد پیر شدند.

مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏27، ص: 116

 

کوروش

عده‏اى مى‏گویند ببینید ما چه ملتى هستیم! ما در دو هزار و پانصد سال پیش اعلامیه حقوق بشر را امضا کردیم. کوروش وقتى که وارد بابِل شد، با این که خودش بت‏پرست نبود و تابع مثلا دین زردشت بود، مع‏ذلک گفت تمام معابد بت‏پرستى که در اینجا هست محترم است. پس ما ملتى هستیم طرفدار آزادى عقیده. این بزرگترین اشتباه است. از نظر سیاسى هر چه مى‏خواهید تمجید کنید، زیرا اگر کسى بخواهد ملتى را به زنجیر بکشد باید تکیه گاه اعتقادى او را هم محترم بشمارد، اما از نظر انسانى این کار صد در صد خلاف است.

مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏24، ص: 376

 

روزه و کار

 

 

 

 

حبیب بورقیبه- که نمى‏دانم این شخص چه موجودى است!- هرسال یک بار علیه روزه قیام مى‏کند مى‏گوید: مردم روزه نگیرند براى اینکه از نیروى کار کارگر کاسته مى‏شود. البته به این موضوع جنبه اسلامى هم مى‏دهد به این عنوان که اسلام به کار اهیمت مى‏دهد، کار در اسلام محترم است پس روزه نگیرید براى اینکه باید کار بکنید؛ وقتى که بشر باید کار بکند پس هر چیزى که از نیروى کار مى‏کاهد خوب نیست. نقطه مقابل این سخن این است: هرچیز که نیروى کار را تقویت مى‏کند خوب است. مثلًا اگر فرض کنیم ویسکى و شراب نیروى کار را اضافه مى‏کند، پس کارگرها نباید روزه بگیرند و باید روزى یک بطرى ویسکى بیاشامند تا کار بکنند.

اشتباه حبیب بورقیبه از کجاست؟ این آدم خیال کرده است که انسان یعنى ماشین، انسان جز این نیست که باید مانند یک ماشین دائماً کار تحویل بدهد، از ماشین هرچه بیشتر بتوان کار گرفت بهتر است، انسان یعنى یک حیوان بارکش و باربر، کارى غیر از بارکشى ندارد، پس هرچه بیشتر بشود از انسان بارکشى کرد بهتر است. چون روزه به قول او از نیروى کار مى‏کاهد، پس روزه نباید گرفت.

اولًا این آدم حساب نکرده است آن اشخاصى که روزه گرفتند ولى روزه واقعى، در همان حالى که روزه گرفتند نیروى کارشان ده برابر روزه خورها بود. از نیروى روحى بشر غافل است. ...

اساساً یک فلسفه روزه این است که انسان را از نازپروردگى خارج مى‏کند. شما روزهاى اولى که روزه مى‏گیرید چون ابتداى آن است که مى‏خواهید از قانون نازپروردگى خارج بشوید خیلى بى‏حال مى‏شوید، ضعف شما را مى‏گیرد. ولى روزهاى آخر ماه مى‏بینید با روزهایى که روزه نگرفته‏اید هیچ فرقى نکرده‏اید.

بسیارى از این خیالاتى که ما مى‏کنیم اشتباه است. بعضى از افراد عذرهاى بسیارى از کسانى را که روزه مى‏خورند قبول ندارند، مى‏گویند روزه خورهایى که به بهانه اینکه مریضند روزه نمى‏گیرند، چون روزه نمى‏گیرند ضعیف مى‏شوند و چون ضعیف‏ مى‏شوند این ضعفشان را مانع روزه گرفتن مى‏پندارند.

این حماقت است که کسى بگوید روزه از نیروى کار مى‏کاهد.

ثانیاً مگر بشر فقط باید کار بکند؟ مگر بشر یک ماشین است که حداکثر استحصال را باید از این ماشین کرد؟ مگر حیوانِ بارکش است؟ مگر بشر دل ندارد؟

مگر بشر روح ندارد؟ مگر بشر احتیاج به تقوا ندارد؟ آیا بشر فقط احتیاج به یک چیز دارد و آن کار است؟ دیگر احتیاج به آدمیت ندارد؟ احتیاج به اینکه طبیعت سرکش را رام کند ندارد؟ احتیاج به اینکه شهوات خودش را بشکند ندارد؟ احتیاج به اینکه اراده عقلانى و انسانى خودش را تقویت کند ندارد؟ همه چیز را باید از دریچه کار ببینیم و کار فقط؟! بروید از ادارات راهنمایى و شهربانى بپرسید که در ماه رمضان آمار جرم و جنایت چقدر کاهش پیدا مى‏کند. ببینید در ماه رمضان چاقوکشى، آدمکشى، خرابکارى، قماربازى چقدر کمتر مى‏شود و در مقابل، اعمال انسانى چقدر مضاعف مى‏شود، انسانیت چقدر بالا مى‏رود، احسان چقدر بیشتر مى‏شود، صله ارحام چقدر زیاد مى‏شود! اینها را هم باید در نظر بگیریم، فقط نگوییم نیروى کار.

اینهاست که ما نامش را افراط یا جهالت مى‏گذاریم. این‏جور دخل و تصرف‏هاست که باید جلو آن گرفته بشود. معلوم شد اینهایى که این حرفها را به حساب مقتضیات زمان و انطباق با زمان و احتیاجات روزگار مى‏زنند و مى‏گویند اگر در زمان پیغمبر مردم روزه مى‏گرفتند اینقدر احتیاج به کار نبود و امروز جامعه احتیاج زیادى به کار دارد پس زمان فرق کرده است و حالا که زمان فرق کرده است مقتضیات زمان عوض شده پس باید روزه را برداریم، افراطى و جاهل مى‏باشند.

 

 

 

-- مى‏گویند زن را توى کیسه سیاه نپیچید.

ما نمى‏گوییم زن خود را در کیسه سیاه بپیچید ولى آیا باید طورى لباس بپوشد و در اجتماع عمومى ظاهر شود که برجستگى ( بدنش ) را هم به مردان شهوتران و چشم چران نشان بدهد و از آن‏طور که هست بهتر و جاذبتر براى آنها جلوه دهد؟ از وسائل مصنوعى در زیر لباس استفاده کند تا چاقى و زیبایى مصنوعى را هم براى فریفتن و دل ربودن مردان بیگانه به مدد بگیرد؟ این مدها و لباسهاى تحریک آمیز براى چه به وجود آمده است؟ آیا براى این است که بانوان آن لباسها را براى همسرانشان بپوشند؟! این کفشهاى پاشنه بلند براى چیست؟ جز براى این است که حرکات (برجستگى  بدنش )  را به دیگران نشان دهد؟ آیا لباسهایى که نازک کارى‏ها و برجستگیهاى بدن را نشان مى‏دهد جز براى تهییج مردان و براى صیادى است؟ عملًا غالب خانمهایى که از این نوع کفشها و لباسها و آرایشها استفاده مى‏کنند تنها مردى را که در نظر نمى‏گیرند شوهران خودشان است.

زن مى‏تواند در میان زنان و در میان محارم خود از هر نوع لباس و آرایشى استفاده کند اما متأسفانه تقلید از زنان غربى براى هدف و منظور دیگرى است.

غریزه خودآرایى و شکارچى‏گرى در زن غریزه عجیبى است. واى اگر مردان هم به آن دامن بزنند و مدسازان و طراحان نواقص کار آنان را برطرف کنند و مصلحین اجتماع! هم تشویق کنند.

اگر دختران در اجتماعات عمومى لباس ساده بپوشند، کفش ساده به پا کنند، با چادر یا با ( مانتو )  و روسرى کامل به مدرسه و دانشگاه بروند، آیا در چنین شرایطى بهتر درس مى‏خوانند یا با وضعى که مشاهده مى‏کنیم؟ اصولًا اگر التذاذهاى جنسى و منظورهاى شهوانى در کار نیست چه اصرارى است که بیرون رفتن زن به این شکل باشد؟ چرا اصرار مى‏ورزند که دبیرستانهاى مختلط به وجود آورند؟.

من شنیده‏ام در ( برخی کشورها )  معمول بوده است- نمى‏دانم الآن هم معمول هست یا نه- که در کلاسهاى دانشگاه بخش پسران و دختران به وسیله پرده‏اى از یکدیگر جدا باشد و فقط استادى که پشت تریبون قرار مى‏گیرد مشرف بر هر دو باشد. آیا بدین طریق درس خواندن چه اشکالى دارد؟

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏19، ص: 455

 

 

 

من در محیط همین دانشکده به فردى که عقاید ماتریالیستى داشت و گاهى سر کلاسها ابراز مى‏کرد، هم به خودش و هم چند بار وسیله استادهاى دیگر به او پیغام دادم گفتم من به تو نمى‏گویم تو چرا این طور فکر مى‏کنى، حق دارى این طور فکر کنى؛ و نمى‏گویم که تو چرا فکر خودت را ابراز مى‏کنى، حق دارى ابراز کنى؛ ولى من یک مطلب به تو مى‏گویم: تو واقعا اگر به فکر خودت ایمان و اعتماد دارى چرا جلو ما این حرفها را نمى‏زنى؟ چرا هر جا دانشجویان سال اول حضور دارند- که مى‏دانى‏ از جایى اطلاع ندارند و معمولا دانشجو از استاد حساب مى‏برد و بیم دارد که آخر ترم نمره به او ندهد- حرفهایت را مى‏زنى؟ من هم مى‏آیم سر کلاس مى‏نشینم، دانشجویان هم باشند، تو حرفهایت را بزن من هم حرفهایم را مى‏زنم (آزادى فکر معنایش این است)، تو بگو من هم بگویم، تو بنویس من هم بنویسم، تو فکر خودت را ابراز کن من هم ابراز کنم. تو صریح و بى‏نفاق آنچه که واقعا فکر مى‏کنى- نه در زیر لفّافه‏هاى دیگر که آن نفاق و حقه‏بازى و توطئه و اغفال و اضلال است- بیان کن من هم بیان مى‏کنم. گفتم اگر مایل هستى یک میز گرد تشکیل مى‏دهیم، حتى استادهاى دانشکده‏هاى دیگر را هم بخواهى حاضر مى‏کنیم، اگر مطالبى علمى و منطقى دارى بگو، ما هم اگر حرفى داشته باشیم در مقابل شما بگوییم. گفتم با این که من به هیچ وجه حاضر نیستم در رادیو و تلویزیون حرف بزنم یا ظاهر بشوم «منظور رادیو و تلیزیون طاغوتی پهلوی است »  ولى براى این کار حاضرم، تا همه مردم ایران بشنوند یا ببینند. ولى فکرتان را در زیر لفّافه‏هاى دیگر نگویید.

چند روز پیش با بعضى از جوانان صحبت مى‏کردیم، یکى از آنها که چپى فکر مى‏کرد گفت این شعارى که مى‏گوید «اتحاد، مبارزه، آزادى» چه عیبى دارد؟ گفتم هیچ عیبى ندارد. گفت پس این، شعار مشترک هر دومان باشد. گفتم لفظش میان ما مشترک است اما شما که مى‏گویى «اتحاد، مبارزه، آزادى» در «مبارزه» مى‏گویى مبارزه با رژیم و مبارزه با مذهب. اما تو مى‏خواهى این را در زیر لفّافه و با یک عبارت مبهم بگویى، مردم و آن کس را هم که طرفدار مذهب است زیر این لِوا جمع کنى، بعد کم کم و آرام آرام اغفالش کنى. ولى من که مى‏گویم «مبارزه» صریح مى‏گویم مبارزه با امپریالیسم و با کمونیسم. تو مى‏گویى «آزادى» ولى تو فقط یک قلم آزادى را گرفته‏اى، مى‏خواهى مردم را از یک رژیم ظالم آزاد کنى و اسیر رژیم ظالم دیگرى بکنى. «کَالْمُسْتَجیرِ مِنَ الرَّمْضاءِ بِالنّارِ» مى‏خواهى مردم را از زیر آفتاب سوزان داغ بیرون بیاورى و بیندازى در آتش. ولى من مى‏خواهم اینها را از زیر آفتاب داغ آزاد کنم و ببرم در سایه.

بیاییم حرفهایمان را صریح بزنیم، رُک بگوییم. تو که به آیت‏اللَّه امام خمینى اعتقاد ندارى و وقتى که با همفکرانت مى‏نشینى مى‏گویید ما تا فلان مرحله با این مرد هستیم بعد چنین با او مبارزه مى‏کنیم چرا عکس او را بلند مى‏کنى؟ چرا دروغ مى‏گویى؟ او مى‏گوید «جمهورى اسلامى» و حرفش را صریح مى‏گوید. تو در خفا مى‏گویى جمهورى دموکراتیک خلق، یعنى یک جمهورى کمونیستى. اینها یکى نیست، دو تاست. تو حرف خودت را بزن. آزادى ابراز عقیده یعنى این که فکر خودت را بگو. تو مى‏خواهى به نام آزادى ابراز فکر و عقیده دروغ بگویى. آن کسى که تو واقعا به او اعتقاد دارى لنین است، پس عکس لنین را بیاور، آنگاه ما با تو مخالفت نمى‏کنیم. من مى‏گویم چرا تو عکس پیشواى ما را مى‏آورى؟ وقتى عکس پیشواى ما را مى‏آورى مى‏خواهى به مردم بگویى که ما راهى را مى‏رویم که این پیشوا مى‏رود، در صورتى که تو مى‏خواهى آنها را از راه دیگرى ببرى. دروغ گفتن چرا، اغفال چرا؟! ما آزادى فکر را با آزادى اغفال و آزادى منافق‏گرى و آزادى توطئه‏گرى که نباید اشتباه کنیم.

ما صریح و رُک و پوست‏کنده با شما حرف مى‏زنیم: رژیم ایده‏آل حکومتى ما غیر از رژیم ایده‏آل حکومتى شماست. رژیم اقتصادى ایده‏آل آینده ما غیر از رژیم اقتصادى شماست. نظام اعتقادى و فکرى ما غیر از نظام اعتقادى و فکرى شماست.

جهان‏بینى ما غیر از جهان‏بینى شماست. ما صریح و رُک و پوست‏کنده حرفمان را مى‏گوییم، ایّها الناس هر کسى مى‏خواهد از این راه بیاید هر کسى مى‏خواهد از آن راه برود. شما چرا حرفتان را صریح و رُک نمى‏زنید؟ چرا مى‏گویید: «بیاییم از آزادى شعار واحدى بسازیم» در صورتى که تو از «آزادى» در درجه اول آزادى از مذهب را قصد مى‏کنى و ما از «آزادى» آزادى از هر نوع اختناق را که یکى از آنها اختناق کمونیستى است قصد مى‏کنیم. پس آزادیى که تو مى‏خواهى با آزادیى که ما مى‏خواهیم دو تاست.

من همین جا به همه این دوستان غیر مسلمان اعلام مى‏کنم که از نظر اسلام تفکر آزاد است، تو هر طور مى‏خواهى بیندیشى بیندیش، هر طور مى‏خواهى عقیده خودت را ابراز کنى- به شرط این که همان فکر واقعى خودت را ابراز کنى- بکن.

مى‏خواهى بنویسى بنویس، مى‏خواهى بگویى بگو.

مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏24، ص: 126

 

/ 0 نظر / 16 بازدید