تداوم خودسازی و دیگر سازی

اخلاق در محضر حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

--اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: «إِنَِّ الغَیرَهَ مِنَ الایمانِ».[1] غیرت از نشانه‏های ایمان است.

مروری بر مباحث گذشته

«تربیت» از «غیرت» نشأت گرفته است.

چهار محیط است که این اثر را بر روی انسان دارد؛ محیط‏های خانوادگی، آموزشی، شغلی و رفاقتی. فضای پنجمی هست که حاکم بر این محیط‏ها است که این را ـ‏إن‏شاءالله‏ـ بعداً توضیح خواهم داد. در

محیط دوم؛ محیط آموزشی

وقتی انسان در محیط آموزشی قرار می‏گیرد، در این محیط به تعلیم و تعلّم که همان «رابطه استاد و شاگردی» است، می‏پردازد. این محیط، بالاتر از محیط خانوادگی است. چون انسان چه بخواهد و چه نخواهد، روحش در ابعاد گوناگون در این محیط شکل می‏گیرد که بعد این مطلب را بیشتر باز خواهم کرد. در اینجا چند بحث مطرح است

رابطه تعلیم و تربیت در معارف اسلامی

بحث اوّل این است که رابطه تعلیم و تربیت چیست و چرا ما این‏ها را کنار هم می‏گذاریم؟

تعلیم و تعلّم مسأله آموزش است و در کنار آن مسأله تربیت مطرح می‏شود که عبارت است از  روش گرفتن انسان از غیر و روش دادن به غیر.

کسی که تزریق علم می‏کند و در مقام معلّم قرار می‏گیرد، در کنار بحث آموزش، به انسانِ مقابل خودش روش رفتاری و گفتاری هم می‏دهد لذا در معارف اسلامی، هم از نظر آیات و هم از نظر روایات،  این دو مورد را کنار هم مطرح می‏کنند. یعنی هرگاه مسأله تعلیم و تعلّم را مطرح می‏کنند، در کنارش هم مسأله تربیت که جنبه‏های تأدیبی و روش دادنی دارد را هم می‏آوردند. در معارف اسلامی این دو مورد را کنار هم می‏گذارند که این امر نشان می‏دهد که باید جهاتی در کار باشد

        دوشادوشی تعلیم و تزکیه در آیات قرآن

آیات متعددی در باب تعلیم و تزکیه مطرح شده است که تزکیه همان تربیت نفس است. مثلاً در سوره بقره دارد: «کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُون‏».[2] این آیه شریفه، سه مأموریت را برای انبیا مطرح می‏کند؛ اوّل: «یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا»؛ تلاوت آیات الهی است

به‏طور خلاصه اوّلین هدف و وظیفه انبیاء این است که آنها به ابناء بشر «بیدار باش» می‏دهند تا آنها را از خواب غفلت بیدار کنند. وقتی که بشر از خواب غفلت بیدار شد و متوجه انسانیت و جنبه الهی خود شد، مأموریت دوم مطرح می‏شود که فرمود: «وَ یُزَکِّیکُمْ»؛ یعنی بحث تزکیه را مطرح می‏کند. حالا که انسان چشم باز کرد و از خواب غفلت بیدار شد، مسأله تربیت و تطهیر نفس مطرح می‏شود. این به جهت اهمیت مسأله تربیت نفوس است. بعد از آن هم مأموریت سوم است که می‏فرماید: «وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ»؛ این هم جزء مأموریت انبیا است. لذا انبیا هم مأمور به تعلیم انسان‏ها هستند و هم مأمور به تربیت آنها.

تربیت نفوس، اوّلین مأموریت انبیا

در سوره آل‏عمران آمده است: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة».[3] خداوند بر مومنین منّت گذاشت که پیامبری از خودشان برای تلاوت آیات، تزکیه جان‏‏ها و تعلیم کتاب برانگیخت. مفادّ این آیه هم همان مطلب قبلی است. آیه دوم سوره جمعه هم که معروف است که می‏فرماید: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ».[4] از همه این آیات فهمیده می‏شود که مأموریت اوّلیه انبیا، همین مسأله تربیت و تزکیه نفوس است.

توجه به تربیت، پیش از تشکیل کلاس درس

محیط آموزشی یعنی چه؟ هر محیطی که در رابطه با مسأله تعلیم و تعلّم است، داخل در این بحث است. مثلاً در کلاس درس  بحث تعلیم و تعلّم مطرح است؛ حالا چه می‏خواهد این کلاس برای یک نفر باشد، چه هزار نفر. تعلیم، در کنارش خواه‏ناخواه تزکیه هم مطرح می‏باشد. این یک مأموریت الهی است که در هر محیط درسی و تعلیمی، باید بحث تزکیه و تربیت باشد. و سرآمد مأموریت انبیا در این آیات، مسأله تعلیم و تزکیه است. لذا خداوند در بحث محیط آموزشی که برای انبیای خود ترسیم می‏کند، این دو مورد را در کنار هم مطرح می‏کند؛ یعنی تعلیم و تربیت. پس به هیچ وجه جداسازی این دو مقوله صحیح نیست.

دوشادوشی تعلیم و تزکیه در روایات

در یک روایت از علی (علیه السلام) آمده است که حضرت خطاب به شخصی فرمود: «یَا مُؤْمِنُ إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِکَ»؛ ای مومنِ به خدا! آنچه به تو ارزش می‏دهد علم و ادب تو است. حضرت علم و ادب را کنار هم گذاشت و فرمود آنچه که به تو ارزش می‏دهد تنها «علم» نیست؛ بلکه در کنارش باید ادب و تربیت هم باشد. «فَاجْتَهِدْ فِی تَعَلُّمِهِمَا»؛ پس در هر دو مورد کوشش کن! یعنی این دو را نباید از یکدیگر جدا کنی. «فَمَا یَزِیدُ مِنْ عِلْمِکَ وَ أَدَبِکَ یَزِیدُ فِی ثَمَنِکَ وَ قَدْرِکَ».[5] حضرت در اینجا بین «میزان علم و ادب شخص» از یک طرف و «قدر و ارزش او» از طرف دیگر موزانه برقرار کردند؛ می‏فرمایند هرقدر به علم و ادبت افزوده شود، به ارزش تو افزوده می‏شود. یعنی این دو مورد در کنار هم به انسان ارزش می‏دهد.

اخلاق نیکو را به آنها بیاموز!

در روایتی آمده است که پیغمبر اکرم (صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) معاذ را به یمن فرستادند. حضرت به او مأموریت دادند که از طرف ایشان به آنجا برود و گروهی را سرپرستی کند. پیش از رفتنِ معاذ، حضرت خطاب به او فرمودند: «یَا مُعَاذُ عَلِّمْهُمْ کِتَابَ اللَّهِ وَ أَحْسِنْ أَدَبَهُمْ عَلَى الْأَخْلَاقِ الصَّالِحَةِ».[6] ای معاذ، به آنها قرآن یاد بده و ادبشان را بر اساس اخلاق نیکو بیارای. حضرت به مسأله تعلیم کتاب و تربیت، با هم اشاره فرمودند. «وَ أَحْسِنْ أَدَبَهُمْ عَلَى الْأَخْلَاقِ الصَّالِحَةِ». یعنی روش رفتاری و گفتاری خوب و شایسته به آن‏ها بده! ما احادیث زیادی در این رابطه داریم که من همین‏طور به عنوان نمونه می‏خوانم و خوب هم هست که این‏ها را بگوییم. از جمله روایتی از علی(علیه السلام) است که حضرت فرمود: «الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِیمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ».[7] می‏بینید که باز علم و ادب با همدیگر مطرح شده است.

تربیت «خود»، مقدّم بر تربیت «دیگران»

در نهج‏البلاغه آمده است: «وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ».[8] یعنی کسی که به خودش آموزش می‏دهد و خود را تربیت می‏کند، بیشتر از معلّم و مربّی دیگران سزاوار احترام و بزرگداشت است. اگر خودت به خودت چیز یاد دهی، بعد هم خودت را تربیت کنی، تو برای تجلیل سزاوارتر از آن کسی هستی که دیگران را آموزش می‏دهد و تربیت می‏کند. یعنی تو «خودت» مقدّمی که شعور پیدا کنی و روش اخلاقی و روش رفتاری صحیح را بیاموزی. لذا کسی که دارد خودش را می‏سازد، او سزاوارتر است که تجلیل شود تا آن کسی که از خود غافل است و دنبال سازندگی دیگران رفته است.

«علم و ادب» دوشادوش یکدیگر، در تمام محیط‏ها

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ».[9] یعنی مؤمن دائماً برای خاندانش علم و ادب به‏جا می‏گذارد تا آنها را به بهشت وارد کند. این روایت مربوط به محیط خانوادگی است؛ که در آنجا هم علم و ادب کنار همدیگر است. لذا مؤمن این‏طور است که اوّل برای خاندان خودش «علم» می‏گذارد و یکی هم «ادب شایسته»؛ یعنی هم تعلیم و هم تربیت. در مجموعه معارف ما، چه در آیات و چه در روایات، محیط آموزشی همراه با تربیت مطرح شده است. یعنی محیط تعلیمی باید همراه با تربیت باشد. اینکه می‏گوییم باید همراه باشند، یعنی این دو باید با هم و دوشادوش هم باشند.

تفکیک‏ناپذیری محیط آموزشی از محیط تربیتی

در این‏جا مسائل مختلفی مطرح می‏شود که یک بحث این است که آیا می‏شود بین تعلیم و تربیت جداسازی کرد یا نه؟ این مسأله بسیار مهمی است. در حالت عادی و به روش معمولی، یک استاد است و یک شاگرد؛ استاد به شاگرد رشته‏ای از علوم را می‏آموزد. آیا در اینجا می‏توان گفت که الآن استاد فقط دارد به او علم می‏آموزد و از نظر تربیتی، هیچ نقشی ندارد؟ می‏توانیم این را بگوییم یا نه؟ من این روش معمول و متداول را دارم می‏گویم.

یک وقت نگویید من به روش معمول درس نمی‏خوانم و نوار گذاشته‏ام و از روی نوار درس می‏خوانم! اتفاقاً در آن‏جا هم تأثیرگذاری تربیتی هست. البته من فعلاً درباره همین موضوعات و شیوه‏هایی که مورد ابتلا است صحبت می‏کنم؛ ولی این را بدان که با اگر نوار هم علم می‏آموزی، آنجا هم تو داری از استاد روش گفتاری می‏گیری. خیال نکنی که با نوار از استاد تأثیر نمی‏پذیری! تعلیم و تربیت را به هیچ وجه نمی‏توان از یکدیگر جدا کرد. از جداسازی خبری نیست. با این توضیحات آیا می‏توانیم این‏ها را از هم جدا کنیم؟ شما در هیچ محیط آموزشی، نمی‏توانید محیط تربیتی را جدا کنید و بگویید تعلیم هست ولی تربیت نیست.

ظاهر استاد روی شاگرد اثر دارد!

تربیت در روابط گوناگون مطرح است؛ هم دیداری‏اش هست، هم شنیداری‏اش هست، هم رفتاری‏اش هست. یعنی شاگرد ظاهر استاد را که می‏بیند، خواه‏ناخواه و خودبه‏خود، در ذهنش ثبت می‏شود و تأثیر می‏پذیرد. استاد می‏گذرد و می‏رود ،ولی اثرش را می‏گذارد و از بین نمی‏رود و به‏طور خواه‏ناخواه تأثیر می‏گذارد.

تربیت از عناوین قصدیّه نیست. لذا  استاد چه در ربط با نکات دیداری، چه در ربط با گفتارش و چه در ربط با اعمالش، بر دانش‏آموز اثر می‏گذارد و آن فرد ناخودآگاه از او روش می‏گیرد؛ چه استاد بخواهد و چه نخواهد. چه شاگرد بخواهد و چه نخواهد. ؛ فرقی نمی‏کند.

«تنفّر» مانع اثرپذیری

این مسأله یک استثناء دارد؛ آن هم جایی است که شاگرد خودش را کنار بکشد و در برابر استادش جبهه‏گیری کند. وگرنه به‏طور طبیعی این‏طور نیست و چون شاگردها از معلم تنفّر ندارند تأثیرگذاری استاد بر شاگرد قطعی است. می‏شود کسی از یک استاد بدش بیآید و از قیافه‏اش تأثیر نپذیرد؛ ولی این مورد استثنایی است؛ این را بگذار کنار! ما در مورد محیط آموزشی و آنچه که معمول و غالب است داریم بحث می‏کنیم. در شرایط معمول، اثرگذاری و اثرپذیری خواه‏ناخواه است. لذا تعلیم و تربیت دوشادوش یکدیگر است.

دلیل توصیه بر همنشینی با علمای وارسته

روایت از علی (علیه السلام) ؛ «جَالِسِ العُلَمَاءَ یَزدَد عِلمُکَ وَ یَحسُن أدَبُکَ وَ تَزکُ نَفسُکَ».[10] نزد دانشمندان بنشین که به علمت افزوده می‏شود و ادبت نیکو می‏گردد و جانت وارسته می‏شود. البته علی‏(علیه‏السلام) «عُلمای وارسته» را مطرح می‏کند. با همنشینی با اینها هم به عملت افزوده می‏شود که این مربوط به آن جایی است که جنبه‏ ارادی دارد و تعلیم است، هم به ادبت افزوده می‏شود که اینجا دیگر ارادی نیست. تربیت و مجالست، تفکیک‏کردنی نیست. بخواهی، نخواهی معلّم بر روی شاگرد اثر می‏گذارد.

معلم، «الگوی ناخودآگاه» شاگرد

لذا یکی از محیط‏هایی که بر روی انسان اثر دارد و از نظر سازندگی و ساختار روحی انسان اثر قوی هم دارد، محیط آموزشی است؛ چه در بُعد عقلانی‏، چه در بُعد نفسانی و چه در بُعد جوارحی. اگر بخواهیم مطلب را در قالب اصطلاح بریزیم، باید بگوییم آموزش چه از نظر اعتقادی‏، چه از نظر اخلاقی و چه نسبت به جنبه‏های نفسانی تأثیرگذار است. معلّم با هیکل خود، با کلام خود، با تمام رفتارهای خود شاگرد را تربیت می‏کند. یکی از مصادیق رفتار، همان گفتار است. اصلاً گفتار، بخشی از رفتار است. کار گوش شنوایی است؛ کار چشم بینایی است؛ کار زبان هم جنبه‏های گفتاری است. گفتار، عملِ زبان است. چون هر یک از اعضای بدن، عملی متناسب با خود دارند که معلّم با تمام آنها الگوی شاگرد است و او را تربیت می‏کند.

سنین تربیت؛ هفت تا بیست و یک سالگی

در اینجا یک مطلب مطرح است که تأثیرگذاری معلّم بر روی متعلّم از چه چیزی نشأت می‏گیرد؟

بچه در چه سنّ و سالی روحش ساخته می‏شود؟ به‏طور غالب و معمول از هفت سالگی تا چهارده سالگی است. در روایت داشت تا هفت سالگی بچه بازی می‏کند؛ از هفت سال تا چهارده سال و از چهارده سالگی که دوباره هفت سال دیگر بگذرد، تا بیست و یک سالگی زمان روش‏گیری و تربیت پذیری است.. از امام صادق(علیه‏السلام) است که: «دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبُ سَبْعَ سِنِینَ»؛ فرزندت را رها کن تا هفت سال بازی کند؛ بعد از هفت سال ادبش کن! اینجا است که روش می‏گیرد؛ اینجا تربیت می‏شود. «وَ الْزَمْهُ نَفْسُکَ سَبْعَ سِنِینَ».[11] هفت سال هم حواست جمع باشد و همراه خودت باشد؛ مراقبتش کن که از دستت نرود.

دوران مدرسه؛ اوج دوران تربیتی

پس چهارده سال است که در این چهارده سال، روح انسان در ابعاد گوناگون وجودی‏اش شکل می‏گیرد و ساختار پیدا می‏کند؛ از نظر روحی، جسمی، اعتقادی‏ و اخلاقی، تا برسد به عملی‏ که روش رفتار کردن است. تربیت چه بود؟ روش دادن و روش گرفتن بود. سنّ روش دادن در ابعاد گوناگون، چهارده سال است؛ یعنی از هفت سالگی تا بیست و یک سالگی. به‏طور غالب این‏طور است. این چهارده سال، همان چهارده سالی است که محیط‏های آموزشی را تشکیل می‏دهد. این همان چهارده سال است که در روایات آمده است. اینجا است که تعلیم‏ها همراه با تربیت‏ها است؛ خواسته یا ناخواسته.

علّت اهمیّت محیط آموزشی: «برتری علمی + رابطه محبّتی»

قوی‏ترین اثر تربیتی هم در همین محیط است. حتّی از محیط خانوادگی هم اثرش بیشتر است. در محیط خانوادگی، رابطه بین فرزند، پدر و مادر، یک رابطه محبّتی است، یا جنبه‏های مادی و سرپرستی هم مطرح است. امّا در این محیط، یک چیز اضافه وجود دارد که غیر رابطه محبّتی است. آن چیزی است که محبّت حاشیه‏ آن  است. آن رابطه «برتری علمی» است. وقتی که این احساس با چاشنی محبّت مخلوط می‏شود، خیلی مؤثر است. همین‏که بچه می‏گوید «استاد بهتر از من می‏فمهد»، کافی است که تمام رفتارها، خُلقیات و اعتقاداتش را هم از او بگیرد.

این‏طور است که وقتی چنین شاگردی به مدرسه می‏رود، اگر معلّمش بیاید و چهره کذایی درست کند، یا حرکات کذایی داشته باشد و حرف‏های خاصی بزند، شاگرد همیشه خودش را تخطئه می‏کند و می‏گوید کار او درست است چون او بیشتر از من می‏فهمد. با خودش می‏گوید حتماً کار او درست است. لذا احساس برتری علمی، کمال تأثیر را نسبت به امور تربیتی دارد و سبب می‏شود که طرف مقابل از او روش بگیرد. این عنصر «برتری علمی» همان چیزی است که در محیط خانوادگی نیست.

«معلّم من» بهتر از پدر و مادرم می‏فهمد!

حتّی ممکن است بچه‏ای در محیط خانوادگی‏اش، پدر و مادرش از نظر علمی در سطح بالا نباشند؛ چه بسا اکثر جامعه ما همین‏طور باشد. بعد این بچه‏ها به محیط آموزشی می‏روند؛ آن‏جا که رفتند چه می‏شود؟ آن‏ کسی که بر روی اینها اثرگذار است، معلّم او است. یعنی فرزند، معلم را بر پدر و مادرش مقدّم می‏کند. چون می‏گوید «معلّمم بهتر می‏فهمد؛ پدر و مادر من که به این اندازه عالم نیستند»! من این‏ها را می‏گویم تا بفهمید که محیط آموزشی چه می‏کند. بعضی از این محیط‏ها چنان زحمات هفت‏ساله پدر و مادر را، در هفت سال دوم خنثی می‏کند! خصوصاً در آن زمانی که هنوز بچه خودش به قدرت تمییز و تعقّل نرسیده است؛ این‏جا محیط آموزشی شمشیر دو لبه می‏شود و بیشتر بچه را تحت تأثیر قرار می‏دهد.

/ 0 نظر / 35 بازدید