مثنوی بصیرت

تقدیم به تمام آنانکه به آستان مردم امام شناس و امام دوست ناسپاسی نمودند و آنانکه گویا پس از پایان فتنه تازه از خواب بیدار شده و ناشیانه حمله به سنگرهای خودی می برند ؛ از حسن خمینی تا علی مطهری و ... و با نثار احترام به فرزندان راستین امام ، حجت الاسلام سید حسن نصرالله و سردار علی فضلی و ... توضیح : متن شعر ذیل با بهره از اشعار شاعر انقلاب و اهلبیت ، مرحوم محمد رضا آقاسی تنظیم است که با تطبیق با شرایط روز ، معنای جنگ ، کشیده شدن فتنه به کف خیابانها توسط سرکردگان میلیشیای سبزنمای اموی خواهد شد و ...

مثنوی بصیرت / بازتعریف 2

نصیحت
امروز نصیحت نتوان کرد دو کس را
پیران هوی را و جوانان هوس را

گاوان شکم سیر به دنبال چرایند
از سفره شان کم نکنی سیر و عدس را

از گاو بجز رایحه ی یونجه مپرسید
از خار مخواهید بجز جذبه ی خس را

دم می زند از علم و عمل لیک نداند
استاد شما فرق همین حرص و هرَس را

علامه ی دین ، مفتی دهر است ولی حیف
فرقی نشناسد لغت فُرس و فرَس را

خواب است و خیال است و دروغ است و شلو غ است
زنگوله ی تابوت هوس کرده جرس را

این وزوزشان از سر آن است که روزی
در خانه ی سیمرغ نشانند مگس را

پیرند ولی چشم به دنیا نگشودند
چون پسته لب بسته مکیدند نفس را

هلا دین فروشان دنیاپرست

         سکوت شما پشت ما را شکست         

ای شرارت پیشه گان هرزه گرد

                در کجا بودید هنگام نبرد؟

در کجا بودید وقتی جنگ بود

        عرصه بر شیران عالم تنگ بود  

وقتی که حریم لاله ها می سوخت

      حلقوم زمین ز ناله ها می سوخت

بر گستره ی زمانه غوغا بود

          چتری ز عبور کرکسان وا بود     

سرتاسر باغ و راغ ، ماتم جوش

           زاغان به نوا و بلبلان خاموش

جغدان زمناره ها بلند آوا

                گرگان به هجوم پوزخند آوا  

کفتارها حریم ولی را شکسته بودند

         بازوی پرده دار علی را شکسته بودند

ما دست دعا به آسمان بردیم

              فریاد و فغان و الامان بردیم         

ناگاه زمین ستاره باران شد

               رعدی زد و آتشی نمایان شد

از چلـّه ی غیب ، آرشی آمد   

           پیری ، شیری ، کمان کشی آمد      

پیری که دلش جوان تر از ما بود

              بر ما هم ، مهربان تر از ما بود

می گفت : « در این زمانه ای مردم

             ننگ است چنان کلاف سر در گم 

 گفتا : مباد این نی ز زیر و بم بیفتد

              در دست نا اهلان نامحرم بیفتد

امروز دگر تقیه جایز نیست

          بی خطبه ی شقشقیه جایز نیست »

 

سالگرد خطبه ی تاریخی 29/03/1388گرامی باد

 

مثنوی بصیرت / بازتعریف 1

 

ای اهل جهل ! قبله ی اقبالتان کجاست

پروازتان شکست ، پر و بالتان کجاست

دیروز در جمل ، جمل فتنه رانده اید

افسوستان که دست خدا را نخوانده اید

در راستای کعبه ، صنم خانه ساختید

از خاک تلخ فتنه ، پیمانه ساختید

ای گرگ های زخمی پنهان و آشکار

وی در کمین نشسته ی شیران روزگار

چندی ست در حوالی ما زوزه می کشید

بر خاک خون گرفته ی ما پوزه می کشید

جز انهدام نسل شما ، هیچ چاره نیست

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

مشروح ننگمندیتان سخت خواندنی ست

تاریخ می نگارد و تاریخ ماندنی ست

یک راه پیش پای شما باز می کنم

فرصت کم است تکیه به ایجاز می کنم

تا فرصتی ست بیشه ی ما را رها کنید

شرمی ز موسی صاحب عصا کنید

شما همگی بت در آستین دارید

ز بدر ، کینه به اسلام راستین دارید

تمام مشغله ی زهد و پارسائیتان

خلاصه گشت به گوساله ی طلائیتان

ز شاهراه حقیقت به دور افتادید

از آن شبی که به چاه غرور افتادید

گذشت آن زمان که در این شهر فتنه می راندید

کلیم کامل ما را به زهر می خواندید

هنوز بوی شهید از هویزه می آید

صدای ناله ی قرآن ز نیزه می آید

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

به دفع فتنه ز جایی شروع باید کرد

 

/ 4 نظر / 41 بازدید
سارا

چه اشعار قشنگ و پر معنایی ای کاش به صورت شعر گونه تایپ میکردین که قشنگیش بیشتر معلوم بشه ولی به هر حال خیلی قشنگ بود ممنون

علی با استاد مطهری نسبتی داره؟ و اینکه دقیقا چی کار کرده؟

مریم

سلام واقعا جواب دندان شکنی بود ممنونم اگه متن کاملش (نوشته های فتنه برانگیز) رو برای مخاطبین بگذارید بهتر هم میشه بازم ممنون

م ا

ای ول داد اش در قرآن کریم اشاره شده که فرصت زندگی در دنیا خیلی کم و مختصره ولی آدما ......این رو نمیفهمن . یک روزی که امام حسین و رفقاش توی محشر میآیند تازه یاد بعضی ها می افته که چی کار کردن و ....... وای به حال شریح های قاضی و زبیر ها و بعضی مدعیان . خدایا کمکمان کن تا شرمنه شهدا نشویم .