حماسه ی 9 دی از منظری دیگر

با بصیرت افزایی ، سبز علوی را هم پس گرفتیم

 روزی موسای ما به فرمان خدا به کوه طور رفت

که قانون اساسیمان را که همان الواح تورات بود

و صد البته دربردارنده ی فرمان پیروی از ولایت اوصیاء موسی ، برای ما بیاورد

در غیبت موسی ،

سامری با بهره بری از بی بصیرتی ما

و صد البته استفاده از احساسات مذهبی خام ما ،

اطلاعیه به لازم التبعیه نبودن نایب الموسی  یعنی هارون – همانکه موسی ما را به او سپرده بود - داد

و ما جوگیر گوساله ی سامری شدیم

تا آنگاه که با نهیب موسی به خود آمدیم

و گوساله را به دور انداختیم

و الواحمان را گرفتیم

و صد البته برای توبه و جبران خطای خود ،

تن به مجازات سنگینی که موسی برای ما تعیین کرد ، دادیم

تا برای همیشه به یادمان بماند :

کیفر نافرمانی در پرتو بی بصیرتی را

و سامری ؟

هنوز هم از حصر

– که برای بازدارندگی از قتلش توسط آنان که تاریخ مصرفش برای بهره  برداری آنها به پایان رسیده است ایجاد نمودیم –

اطلاعیه علیه موسی صادر می کند

...

راهمان دور بود

به ما گفتند خانه ی مقدس مسجد را همین نزدیکی ها بنا می کنیم

و از فرستاده ی خدا هم برای آغازین نمازنمادینش دعوت می کنیم

و ما پیش از پرسش از فرستاده ی خدا در آن به نماز پرداختیم

و تشنه ی لحظه ی حضور شادمان فرستاده ی خدا بودیم

کم هم نبودیم

اما رفت و آمد کسانی که هرگز با ما همراه نبودند

و کینه ی آیین ما را پنهان نمی کردند

و همراهی با رزمندگان دیروز و شرمندگان امروز

به ما پیامهایی می داد که به روی خود نمی آوردیم

اما دیدن چهره ی برافروخته ی فرستاده ی خدا از بی بصیرتی ما ،

ما را به خود آورد

و شتابان ، وی را در ویرانه نمودن مسجد ضرار یا ری رساندیم

و او کریمانه ، همین را توبه ی بی بصیرتی ما قرار داد

و ما مسجدمان را بازپس گرفتیم

...

مهلتی بیش لازم نبود تا مالک ریشه ی فتنه را بکند

که برق نیزه هایی که قرآن برفرازشان سنگینی می کرد ، نگاهمان را ربود

یادمان رفت که قرآنمان را همینها پیش از این ، به تمسخر گرفته بودند

 و در کاخهای سبز اموی ، پیام ثقلین را با چاقوی نومن ببعض و نکفر ببعض ، به سخریه نشستند

و این بی بصیرتی ما ، نه مالک را ، که علی را کشت

و عمار، پدرانه چشم ما را باز کرد

که به همین جرم ، او را از علی ستاندند

و آنگاه چشممان باز شد

که نخبه ا ی که ابو موسی اشعری خوانده می شد 

در شطرنج سیاسی ، مات رسانه ای به نام عمرو عاص شد

و دوستان دیروزما

در زیر پرچم نهروانی ها  - که هنوز صدای حزین افمن هو قانت آنا ء اللیل شان دلمان را می لرزاند -

رو در روی ما ایستادند

که هر ولایتی را می پذیرند الا ولایت علوی را

و ما برای پس گرفتن قرآنمان ، قدم در جای پای عمار نهادیم

بذر بصیرت کاشتیم

تا گروه بسیاری از نهروانی ها به علی پیوستند

و نگاه مهربان علی در پاسخ یا ابانا استغفر لنا ، مهر تاییدی بر عفو  کریمانه اش بود

اگرچه تاوان خطایمان ، ابن ملجم مرادی شد

...

به دنبال گروهی بودیم که در آن وانفسا

هم اهل مبارزه باشند و هم اهل قرآن ،

از نهضت آزادی که اهل مبارزه نبود به همان اندازه گریزان بودیم

که از چریک های فدایی خلق که اهل قرآن نبودند

نگاهمان به آیه ای افتاد ، بر آرم گروهی که داعیه ی رزمنده ی مسلمان بودن داشتند

و شهید هم داده بودند

و پیشینه شان به همراه تاییدیه ی برخی نخبگان ، مارا بسوی آنها کشاند

و زیر آرم سازمان مجاهدین خلق با آیه ی فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما جا گرفتیم

نمی شود گفت سنگینی نگاه های مطهری و بهشتی را متوجه نبودیم

اما نگاهمان را بسوی نخبگانی که به امام نامه نوشته بودند

و حمایت از سازمان را از ایشان خواسته بودند ، بر می گرداندیم

بعد از 22 بهمن گفتند سلاح جمع کنید

و ما به شک خودمان اعتنا نکردیم

امام راهشان نداد که : دست از مخالفت با قانون اساسی بردارید من خودم به دیدار شما می آیم

اما ما که ناخواسته سامری دیگری را برگزیده بودیم

در بی بصیرتی خود غوطه ور بودیم

که نهیب امام ما را در 30 خرداد به خود آورد

و رفتیم تا آیه ی فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما را پس بگیریم

و پس گرفتیم

 اما هنوز توان جبران کیفر 7 تیر و 8 شهریور  را نداریم

...

ترسانده بودندمان

می گفتند : اگر می خواهید ندای امام به کشور برگردد

به  نماد آزادی اندیشه بگروید 

تا مسیر امام زدایی کور شود

و عطر عدالت ، عرف حکومت گردد

و ما در 2 خرداد قدم گزاردیم

البته بوی تعفن  اجماع  ضد انقلاب ،

لحظاتی بر عطر نا امیدی دشمن از حضور حماسی ما غالب می آمد

و پس از اندکی محو می شد

و ما با بی بصیرتی کامل

از ترس خطر چاله ی تهاجم فرهنگی

با تمام سرعت به سوی شبیخون و غارت فرهنگی ره می سپردیم

ولیمان گریزهایی می زد

و ما چشم بستیم  بر کنفرانس برلین

و سپردن امام به موزه ی تاریخ

و لجن مال شدن کربلایمان

که اعتماد به نخبگانی که مطابق خواسته ی ما سخن می گفتند ، داشتیم

و نیم نگاهی هم به مصباح نیانداختیم

تا دیدیم که عکس ولیمان در جایگاه نماز جمعه در آتش سوخت

و 18 تیر در پی حوادثی برنامه ریزی شده رخ نشان داد

و نهیب مظلومانه ی او در 21 تیر

ما را برای بازپس گیری اماممان ، در 23 تیر به خیابان کشاند

و ما برای همیشه امام آزادیبخش عدالت محورمان  را

از انحصار طلبان انقلابی نما پس گرفتیم

...

باورمان نمی آمد یعنی این قرار بود حاصل حماسه ما باشد

ما اصلا به عشق اینکه او چشم به حماسه ای به یاد ماندنی از حضور ما دارد قدم در 22 خرداد نهاده بودیم ؛

بی بصیرتی ما

و تبلیغات افسانه ای آنها

باعث شده بود که 

رنگ سبزشان چشممان را بر همراهان ِ با انقلاب بیگانه شان 

و گوشمان را از شنیدن خطر کوبیدن بر طبل تهمت و تقلب که ترجیع بند سخنان ولیمان شده بود ببندیم

و اینک او در پایا ن خطبه اینچنین می گفت :

«عرض کنم به مولامان و صاحبمان،

 حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه) 

اى سید ما!

اى مولاى ما!

ما آنچه باید بکنیم، انجام میدهیم؛

آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت.

مــن جـان نــا قــا بـلى دارم،

جــســم نــا قــصــى دارم،

اندک آبـروئى هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛

همه‏ى اینها را من کف دست گرفتم،

در راه این انــقــلاب و در راه  اســلام ، فــــــدا خواهم کرد؛

اینها هم نـثـار شـمـا باشد.

ســیــد ما، مــولاى ما،

دعـــا کـــن براى مـــا؛

صاحب ما توئى؛

صاحب این کشور توئى ؛

صـاحب این انقلاب توئی ؛

پشتیبان ما شما هستید؛

ما این راه را ادامه خواهیم داد؛

با قــدرت هم ادامه خواهیم داد؛

در این راه ما را با دعاى خود،

با حمایت خود،

با توجه خود،

پــشــتــیــبــانى بـفـرمـا »

 و ما نسل اولی ها و نسل دومی ها و نسل سومی ها و نسل چهارمی ها همه با هم  آمدیم

و در بیعت با خطبه ی تاریخی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ 

و حماسه ی به یاد ماندنی ٩ دی

گفتیم :

 13  میلیون به همان عشقی در معجزه ی 40 میلیونی و مشارکت 85%شرکت کردند که ۵/٢۴ میلیون ،

و در طوفان ٢٢بهمن ١٣٨٨ محکم تر از همیشه آمدیم 

و رنگ سبز علویمان را از کاخ نشینان سبز اموی بازپس گرفتیم

و ترجمان یا ابانا استغفر لنای ما ، باور و بیان این جمله است که :

 ولایت فقیه ما ، ولایت علی بُوَد

حمایت از خامنه ای ، حمایت از علی بُوَد

استقلال آزادی جمهوری اسلامی

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الائمة علیهم السلام

ماه فتنه در تیر 1378 و حماسه ی مردمی 23 تیر را از یاد بردیم

10 سال بعد ، سال فتنه ی 1388 بر سر راهمان قرار گرفت

اینبار حماسه ی مردمی 9 دی و 22 بهمن در سال 1388 را از یاد نخواهیم برد

والسلام

محمد اسلامپور

07/10/1392

 

/ 0 نظر / 23 بازدید