حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها در آثار شهید مطهری رحمه الله

زهرا علیها السلام یعنى یک انسان نمونه، یک انسان کامل. ...انسانى است که سخن او، رفتاراو، کردار او نمونه است، درس است‏

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏27، ص: 274

 

این بسیار اشتباه است که انسان که خودش را داراى یک احساساتى مى‏بیند [دیگران را نیز چنین بداند]. مثلًا فردى نمى‏تواند یک نماز با حضور قلب بخواند، مى‏گوید: اى بابا! دیگران هم همین جور هستند، مگر مى‏شود نمازِ با حضور قلب خواند؟! یعنى خودش را مقیاس دیگران قرار مى‏دهد. این غلط است. ما نباید دیگران را به خودمان قیاس کنیم.

«کار پاکان را قیاس از خود مگیر» یعنى خودت را مقیاس پاکان قرار نده. این حرف درستى است. ولى این شعر را ما اغلب مى‏خوانیم و مى‏گوییم:دیگران را مقیاس خودت قرار نده؛ یعنى تو چه فکر مى‏کنى که من مانند پیغمبر بشوم (یعنى از پیغمبر پیروى کنم)، مانند و پیرو على باشم؟!.این است که مى‏گویم این شعر در میان ما گمراه کننده شده.

همان طور که قرآن را برداشتیم به طاقچه بالا گذاشتیم و به طاق آسمان کوبیدیم، سیره انبیاء و اولیاء و مخصوصاً سیره پیغمبر اکرم و ائمه معصومین را هم برداشتیم به طاق آسمان کوبیدیم، گفتیم: او که پیغمبر است، حضرت زهرا هم که دیگر حضرت زهراست، امیرالمؤمنین هم که حضرت امیرالمؤمنین است، امام حسین هم که امام حسین است.

نتیجه‏اش این است که اگر یک عمر براى ما تاریخ پیغمبر بگویند، براى ما درس نیست و مثل این است که مثلًا بگویند فرشتگان در عالم بالا چنین کردند. خوب، فرشتگان کردند، به ما چه مربوط؟ یک عمر اگر بیایند درباره على حرف بزنند، اصلًا ککمان نمى‏گزد.

مى‏گوییم على که نمى‏شود مقیاس ما قرار بگیرد. یک عمر براى ما از امام حسین حرف بزنند، ککمان نمى‏گزد که در راه امام حسین هم باید یک قدم برداشت، چون «کار پاکان را قیاس از خود مگیر». یعنى این منبع شناخت را هم از ما گرفتند. در صورتى که اگر این‏جور مى‏بود، خدا به جاى پیغمبر فرشته مى‏فرستاد. پیغمبر یعنى انسان کامل، على یعنى انسان کامل، حسین یعنى انسان کامل، زهرا یعنى انسان کامل؛ یعنى مشخصات بشریت را دارند با کمال عالى مافوق مَلَکى، یعنى مانند یک بشر گرسنه مى‏شوند غذا مى‏خورند، تشنه مى‏شوند آب مى‏خورند، احتیاج به خواب پیدا مى‏کنند، بچه‏هاى خودشان را دوست دارند، غریزه جنسى دارند، عاطفه دارند، و لهذا مى‏توانند مقتدا باشند. اگر این‏جور نبودند، امام و پیشوا نبودند. اگر- العیاذباللَّه- امام حسین عواطف یک بشر را نمى‏داشت؛ یعنى اگر چنانکه یک بشر از رنجى که بر فرزندش وارد مى‏شود رنج مى‏برد، امام حسین از رنجى که بر فرزندش وارد مى‏شود رنج نمى‏بُرد و اگر بچه هایش را هم جلوى چشمش قطعه قطعه مى‏کردند هیچ دلش نمى‏سوخت و مثل این بود که کُنده را تکه تکه کنند، این که کمالى نشد. من هم اگر این‏جور باشم، این کار را مى‏کنم.

اتفاقاً عواطف و جنبه‏هاى بشرى‏شان از ما قویتر است و در عین حال در جبنه‏هاى کمال انسانى از فرشته و از جبرئیل امین بالاترند. و لهذا امام حسین مى‏تواند پیشوا باشد، چون تمام مشخصات بشرى را دارد.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏16، ص: 40

 

قرآن به موازات مردان قدّیس و صدّیق، از زنان قدّیسه و صدّیقه‏اى یاد مى‏کند که در حد مردان صدّیق بلکه بالاتر مقام ملکوتى داشته‏اند. زکریا از مریم درشگفت مى‏ماند. همسر آدم، ساره، هاجر، آسیه، مادر موسى، خواهر موسى، مریم، حضرت زهرا (کوثر) زنان قدّیسه قرآنند. خدیجه خود قدّیسه تاریخ اسلام است.

در بعضى آئینها زن فقط عنصر فریب و گناه است و از آنجا شروع مى‏شود که شیطان از طریق حوّا بر آدم مسلط مى‏شود و این فلسفه را مى‏رساند که شیطان زن را فریب مى‏دهد و زن مرد را، ولى قرآن این منطق را قبول ندارد.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏17، ص: 649

 

مریم «سَیِّدَةُ النِّساء» است و همچنین حضرت زهرا. درباره حضرت مریم قرآن مى‏فرماید: «وَ اذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ انَّ اللَّهَ اصْطَفیکِ وَ طَهَّرَکِ وَاصْطَفیکِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمینَ»در احادیث نیز وارد شده که نظیر این خطاب براى حضرت زهرا واقع شده.

مریم، صدّیقه آن امت است: «مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ الّا رَسولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَامُّهُ صِدّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ».

حضرت زهرا صدّیقه طاهره این امت است. درباره هر دو «بتول عَذرا» گفته شده است.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏17، ص: 562

 

هیچ مردى جز پیغمبر و على به پایه حضرت زهرا نمى‏رسد. حضرت زهرا بر فرزندان خود که امامند و بر پیغمبران غیر از خاتم الانبیاء برترى دارد.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏19، ص: 134

 

علاقه رسول اکرم به زهرا سلام‏اللَّه علیها اعجاب‏آور است. پیغمبر که گزاف حرف نمى‏زند مى‏فرماید: «فاطِمَةُ انْسِیَّةٌ حَوْراءُ» فاطمه یک انسان بهشتى است (مثل اینکه ما مى‏گوییم یک انسان فرشته‏صفت، که هم انسان است و هم فرشته، هم فضائل انسان را دارد و هم فضائل فرشته را).

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏27، ص: 483

 

هر یک از اولیاى حق، پیغمبر اکرم، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، حضرت امام حسین و هر کس دیگر- و بلکه هر کاملترى نسبت به ناقصتر از خودش مى‏تواند شفیع باشد

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏26، ص: 619

 

در احادیث ما رسیده است که کاملترین زنهاى جهان چهار زن هستند که دوتاى اینها در امم پیشین بوده‏اند، یکى همین زن فرعون، که مى‏گویند نام او آسیه بوده است، و دیگرى مریم مادر عیسى مسیح علیه السلام. عرض کردم اینها در درجه اعلى هستند، والّا قرآن از مادر همین مریم هم تجلیل کرده است، ولى نه در حد خود مریم. و دو زن در اسلام هستند که در عالیترین سطحها قرار گرفته‏اند؛ یکى جناب خدیجه دختر خُوَیْلَد، همسر بزرگوار پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله، که به اتفاق شیعه و سنى تا این زن- که همسر اول پیغمبر بود- زنده بود حضرت همسر دیگرى انتخاب نکرد و با اینکه وقتى این زن از دنیا مى‏رفت نزدیک هفتاد سال از عمر او گذشته بود، پیغمبر اکرم تا آخر عمر هر وقت نام خدیجه را مى‏شنید اشکهایش جارى مى‏شد. این نشان مى‏دهد منتهاى وفاق روحى را که میان این زن و حضرت رسول وجود داشت.

زهراى مرضیّه، افضل زنان‏

دیگر حضرت زهراى مرضیّه، صدّیقه طاهره سلام‏اللَّه علیها، که از این چهار زن افضلِ آنها ایشان هستند. باتوجه به اینکه کار پیغمبر هیچ‏وقت حساب‏نشده و از روى احساسات بى‏منطق بشرى نیست، اگر ما رفتار پیغمبر را با حضرت زهرا در نظر بگیریم و سخنان پیغمبر را- که «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏. انْ هُوَ الّا وَحْىٌ یوحى‏ «نجم 3 و 4»»- درباره حضرت زهرا در نظر بگیریم کافى است تا بفهمیم حضرت زهرا به چه کمالى از انسانیت رسیده است. مسأله این نبود که چون حضرت زهرا دختر ایشان بود احساسات پدرى اقتضا مى‏کرد که چنین تعبیر کند. کسى که کتاب آسمانى‏اش قرآن است و روابط فرزندى و پدرى و روابط همسرى را از نظر تأثیر در سعادت به این شدت مى‏کوبد امکان ندارد که روابط حسنه او با دخترش و علاقه او به دخترش صرفاً جنبه احساسى و پدر و فرزندى داشته باشد و ریشه الهى نداشته باشد. ... علاقه رسول اکرم به زهرا سلام‏اللَّه علیها اعجاب‏آور است. پیغمبر که گزاف حرف نمى‏زند مى‏فرماید: «فاطِمَةُ انْسِیَّةٌ حَوْراءُ» فاطمه یک انسان بهشتى است (مثل اینکه ما مى‏گوییم یک انسان فرشته‏صفت، که هم انسان است و هم فرشته، هم فضائل انسان را دارد و هم فضائل فرشته را).

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏27، ص: 481

 

 

آیه‏اى داریم به نام آیه تطهیر: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا ( احزاب 33 ) نه تنها آن فرقه‏اى که شیعه نامیده مى‏شوند و طرفدار اهل بیت هستند، بلکه آن فرقه‏اى هم که طرفدارى بالخصوصى از اهل بیت ندارند، در معتبرترین کتابهایشان هنگام بیان شأن نزول آیه، آن را در وصف اهل بیت پیغمبر دانسته‏اند و در آن جریانى که مى‏گویند آیه در طى آن نازل شد، على علیه السلام هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و خود رسول اکرم. و در احادیث اهل تسنن است که وقتى این آیه نازل شد، امُّ سَلَمه  که یکى از زنهاى پیغمبر است مى‏آید خدمت حضرت و مى‏گوید: یا رسول‏اللَّه! آیا من هم جزء اهل‏البیت شمرده مى‏شوم یا نه؟ مى‏فرماید: تو به خیر هستى ولى جزء اینها نیستى.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏4، ص: 775

 

در روایت است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله رو مى‏کند به یگانه فرزند عزیزش وجود مقدس صدیقه طاهره سلام‏اللَّه علیها- آن کسى که درباره‏اش مى‏گوید: بِضْعَةٌ مِنّى او پاره جگر من است- و مى‏فرماید: یا فاطِمَةُ اعْمَلى بِنَفْسِکِ دخترکم! خودت براى خودت عمل کن انّى لااغْنى عَنْکِ شَیْئاً من به درد تو نمى‏خورم، از انتسابت با من کارى ساخته نیست. تعلیمات مرا بپذیر و دستورات مرا عمل کن، مگو پدرم پیغمبر است. پدرم پیغمبر است، به دردت نمى‏خورد، به دستور پدرت عمل کردن به دردت مى‏خورد.

شما وقتى زندگى حضرت زهرا را مطالعه مى‏کنید، مى‏بینید در فکر این انسان کأ نّه وجود ندارد که من دختر پیغمبر آخرالزمان هستم. حدیث است که وقتى به محراب عبادت مى‏ایستاد بدنش به لرزه در مى‏آمد، ماهیچه‏هاى بدنش مى‏لرزید، از خوف خدا گریه مى‏کرد. شبهاى جمعه را تا صبح نمى‏خوابید و مى‏گریست. زندگى علىّ بن ابى‏طالب علیه السلام را ببینید. من نمى‏دانم چرا ما این جور شدیم؟! اگر بناست این نسبتها منهاى عمل به درد بخورد، اگر عمل در کار اثرى نداشته باشد، حضرت زهرا که از همه شایسته‏تر بود

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏25، ص: 445

 

پیغمبر کارهاى بیرون را به على واگذار کرد و کارهاى درون خانه را به فاطمه. فاطمه مى‏گوید: نمى‏دانید چقدر خوشحال شدم که پدرم کار بیرون را از دوش من برداشت. زن عالِم یعنى این. زنى که حرص نداشته باشد این‏طور است.

ولى ببینید شخصیت همین زهراى اینچنین چگونه است، رشد استعدادهایش چگونه است، علمش چگونه است، اراده‏اش چگونه است، خطابه و بلاغتش چگونه است.

زهرا علیها السلام در جوانى از دنیا رفته است و از بس در آن زمان دشمنانش زیاد بودند، از آثار ایشان کم مانده است. ولى خوشبختانه یک خطابه مفصل بسیار طولانى (در حدود یک ساعت) از ایشان در سن هجده سالگى (حداکثر گفته‏اند بیست و هفت سالگى) باقى مانده که این خطابه را تنها شیعه روایت نمى‏کند، عرض کردم بغدادى در قرن سوم نقل کرده است. همین یک خطابه کافى است که نشان بدهد زن مسلمان در عین اینکه حریم خودش را با مرد حفظ مى‏کند و خودش را به اصطلاح براى ارائه به مردان درست نمى‏کند، معلوماتش چقدر است، ورود در اجتماع تا چه حد است.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏17، ص: 405

زهراى اطهر از پشت پرده تمام سخنان خودش را گفت و زن و مرد مجلس را منقلب کرد. این معناى آن چیزى است که ذکر کردیم؛ هم شخصیت دارد و هم عفاف، هم پاکى دارد و هم حریم، هیچ وقت خودش را جلوى چشمهاى گرسنه مردان قرار نمى‏دهد، اما یک موجود دست و پاچلفتى هم نیست که چیزى سرش نشود و از هیچ چیز خبر نداشته باشد.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏17، ص: 406

 

 

 

 

 

وقتى حضرت زهرا علیها السلام مى‏خواستند به دنیا بیایند و زنهاى اهل مکه از کمک کردن به حضرت خدیجه علیها السلام امتناع کردند، چهار زن آمدند براى اینکه به او کمک بدهند.

پرسید: شما کى هستید؟ یکى گفت: من حوّا هستم، دیگرى گفت: من آسیه هستم، دیگرى گفت: من مریم هستم و ...

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏4، ص: 563

 

عایشه بیش از هرچیزى تحت تأثیر یک سلسله عقده‏هاى روانى قرار گرفته بود، به تعبیر امیرالمؤمنین سینه او مثل کوره آهنگرى مشتعل به آتش بوده. حاضر بود که هرکس دیگر [غیر از على علیه السلام‏] خلافت را به دست بگیرد و تمام محرومیتها را متحمل بشود، نه اینکه دنبال پول بود.

عایشه مسلّم از نظر زندگى مادى قانع بود به همان چیزى که همه به او مى‏دادند. هرکس که خلیفه مى‏شد آن مقدارى که باید به زنهاى پیغمبر ماهانه بدهد به او مى‏داد. او که نمى‏خواست کاخى براى خودش بسازد. دنبال این حرفها نبود. ولى از نظر روحى آن کینه‏ها و اینکه به حضرت زهرا به چشم دختر هووى سابق خودش نگاه مى‏کرد و علاقه عجیب حضرت رسول نسبت به خدیجه، یک زن پیر، با اینکه خودش دختر جوان زیبایى بود و مى‏دید باز هم نمى‏تواند جاى [او را بگیرد و] ناراحت مى‏شد و گاهى این ناراحتى را ابراز مى‏کرد، آن علاقه شدید حضرت رسول نسبت به حضرت زهرا و آن احترام فوق العاده‏اى که براى حضرت زهرا قائل بود، اینها حسادتش را برمى‏انگیخت و نسبت به امیرالمؤمنین از همان ابتدا حسادت مى‏ورزید. ابن ابى الحدید و دیگران هم قضیه را گفته‏اند. او آن روزى که شنید خلافت به على رسیده اصلًا آتش گرفت، فقط روى حسادت.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏15، ص: 992

 

زهرا علیها السلام در جوانى از دنیا رفته است و از بس در آن زمان دشمنانش زیاد بودند، از آثار ایشان کم مانده است

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏17، ص: 405

 

پیغمبر اکرم در پاسخ على علیه السلام که به خواستگارى حضرت زهرا علیها السلام آمده بود فرمود: با زهرا در میان مى‏گذارم.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏19، ص: 87

 

نگاهى که على بن ابیطالب علیه السلام براى خواستگارى زهراى مرضیه علیها السلام نزد پیغمبر اکرم رفت، پیغمبر اکرم فرمود: تاکنون چند نفر دیگر نیز به خواستگارى زهرا آمده‏اند و من شخصاً با زهرا درمیان گذاشته‏ام. اما او به علامت نارضایى چهره خود را برگردانده است. اکنون خواستگارى تو را به اطلاع او مى‏رسانم.

پیغمبر رفت نزد زهرا و مطلب را با دختر عزیزش درمیان گذاشت. ولى زهرا برخلاف نوبتهاى دیگر چهره خود را برنگرداند، با سکوت خود رضایت خود را فهماند. پیغمبر اکرم تکبیرگویان از نزد زهرا بیرون آمد.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏19، ص: 90

 

شب عروسى زهراست. براى زهرا فقط یک پیراهن نو به عنوان پیراهن شب زفاف خریده‏اند، و یک پیراهن قبلى هم داشته است. سائلى در شب زفاف مى‏آید در خانه زهرا صدا مى‏کند: من عریانم، کسى نیست مرا بپوشاند؟ دیگران متوجه این سائل نمى‏شوند که چیزى به او بدهند. زهرا که عروس این خانه است و به اصطلاح معروف عروسى است که به تخت است، مى‏بیند کسى متوجه نیست، فوراً تنها حرکت مى‏کند مى‏رود در خلوت، این لباس نو را از تنش مى‏کند و لباس کهنه خودش را مى‏پوشد و لباس نو را تقدیم سائل مى‏کند. وقتى مى‏آید، مى‏پرسند پیراهنت کو؟ [مى‏گوید] در راه خدا دادم. براى زهرا اینها چه عظمتى و چه اهمیتى دارد؟! لباس یعنى چه؟! تشکیلات و دبدبه یعنى چه؟! زهرا اگر دنبال فدک مى‏رود از باب این است که اسلام احقاق حق را واجب مى‏داند والّا فدک چه ارزشى دارد؟! چون اگر دنبال فدک نمى‏رفت، تن به ظلم داده بود و انظلام بود، والّا صد مثل فدک را آنها در راه خدا مى‏دادند. چون انظلام نباید کرد، زهرا حق خودش را مطالبه مى‏کند؛ یعنى ارزش فدک براى حضرت زهرا از جنبه حقوقى بود نه از جنبه اقتصادى و مادى. از جنبه اقتصادى و مادى ارزشش فقط این قدر بود که اگر فدک داشته باشم، به دیگران بتوانم برسم.

آرى، زهرا چنین شب عروسى‏اى داشت.

مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏16، ص: 94

 

در شب زفاف حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و صدّیقه طاهره علیها السلام ... پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: کسى حق ندارد اینجا جمع شود، دور شوید، همه بروند. بعد از مدتى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله آمدند از آنجا بگذرند، دیدند اسماء بنت عمیس از آن نزدیکى نرفته است، فرمودند: مگر من نگفتم که کسى اینجا نباشد، تو چرا نرفته‏اى؟ گفت: یا رسول اللَّه! خدیجه در وقت مردن وصیتى کرد و به من گفت اسماء من مى‏میرم و نگران دخترم فاطمه هستم.

 (زهرا علیها السلام کوچکترین دختر خدیجه علیها السلام بود.) فکر مى‏کنم که این دختر شب عروسى در پیش دارد و در شب عروسى دختر به مادر احتیاج دارد، سخنانى دارد که فقط با مادر طرح مى‏کند و من نیستم. به تو وصیت مى‏کنم که مراقب شب عروسى زهرا باش. این زن مى‏گوید که وقتى اسم خدیجه را بردم دیدم اشکهاى مبارک پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله جارى شد. فرمود: پس تو بمان. گفت: من اینجا هستم براى اینکه اگر زهرا کسى را صدا کند من جلو بروم، ممکن است حاجتى داشته باشد.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏26، ص: 570

 

این را زیاد نوشته‏اند که در شب زفاف حضرت زهرا و حضرت امیر سلام‏اللَّه علیهما بعد از آنکه عروس را به خانه داماد بردند و زنها عروس را همراهى کردند ... رسول اکرم فرمود احدى از زنها حق ندارد در نزدیک حجله بماند.

همه رفتند. بعد از مدتى حضرت آمدند دیدند امّ ایمن در آن نزدیکهاست. فرمود: امّ ایمن مگر نگفتم که هیچ زنى حق ندارد نزدیک بماند، تو چرا ماندى؟ عرض کرد:

یا رسولَ‏اللَّه! امر فرمودید، ولى من به علت دیگرى این نزدیکها هستم. خدیجه همسر بزرگوار شما وقتى مى‏خواست از دنیا برود به من گفت: امّ ایمن من هیچ ناراحتى ندارم، فقط یک ناراحتى در قلب خودم دارم و آن این است که دخترم فاطمه کوچک است، موقعى خواهد رسید که باید شوهر کند و دختر در شب عروسى احتیاج به مادر دارد، چون دختر حرفهایى دارد که فقط با مادرش در میان مى‏گذارد و زهراى من مادر ندارد. فهمیدم که خدیجه چه مى‏خواهد بگوید؛ یعنى آیا تو به جاى من براى زهراى من مادرى مى‏کنى؟ گفتم: من حاضرم آن شب به جاى شما باشم. یا رسولَ‏اللَّه! من اینجا ایستاده‏ام که اگر زهرا حاجتى داشته باشد و کسى را صدا کند من نزدیک بروم. امّ ایمن مى‏گوید: تا نام خدیجه را بردم، اشکهاى مبارک رسول اکرم جارى شد. بعد فرمود: پس تو اینجا بمان. امّ ایمن کنیز خدیجه و بسیار زن صالحه‏اى بود و درواقع به منزله مادر دوم حضرت زهرا تلقى مى‏شد.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏27، ص: 482

 

 

دانشمندان شیعه و سنى نقل کرده‏اند که رسم پیغمبر اکرم این بود که پشت در خانه مى‏ایستاد و مى‏فرمود: السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اهْلَ الْبَیْتِ. اگر اجازه ورود مى‏دادند وارد مى‏شد و اگر جواب نمى‏شنید نوبت دوم و سوم سلام را تکرار مى‏فرمود، زیرا واقعاً امکان دارد شخصى که در خانه است در نوبت اول یا دوم صدا را نشنیده باشد. ولى اگر در نوبت سوم هم جواب نمى‏شنید مراجعت مى‏کرد و مى‏فرمود یا در خانه نیستند و یا آنکه میل ندارند ما وارد بشویم. این دستور را در مورد خانه دخترش زهرا رضی الله عنه نیز اجرا مى‏فرمود.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏19، ص: 470

 

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله رسمشان همیشه این بود که هیچ خانه‏اى را بدون کسب اجازه داخل نمى‏شدند و این استیناس را بیشتر از همان راه سلام انجام مى‏دادند.

حتى به خانه دخترش حضرت زهرا (سلام اللَّه علیها) بدون اجازه وارد نمى‏شد؛ پشت در خانه مى‏ایستاد و با صداى بلند فریاد مى‏کرد: السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اهْلَ الْبَیْتِ. اگر جواب مى‏دادند و مى‏گفتند «بفرمایید» داخل مى‏شد و اگر جواب نمى‏دادند بار دوم صدا مى‏کرد، شاید نشنیده باشند: السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اهْلَ الْبَیْتِ. اگر جواب نمى‏دادند، احتیاطاً- که نکند نشنیده باشند- بار سوم سلام مى‏کرد، و اگر بار سوم هم جوابى نمى‏آمد برمى‏گشت، مى‏گفت: یا نیستند یا وضعشان به گونه‏اى است که مقتضى نیست کسى را بپذیرند و دیگر بدش هم نمى‏آمد.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏26، ص: 441

 

 

حضرت زهرا (سلام اللَّه علیها) و على علیه السلام بعد از ازدواجشان مى‏خواستند کارهاى خانه را بین یکدیگر تقسیم کنند، ولى دوست داشتند که پیغمبر در این کار دخالت کند چون لذت مى‏بردند. به ایشان گفتند: یا رسول اللَّه! دلمان مى‏خواهد بگویید که در این خانه چه کارهایى را على بکند و چه کارهایى را فاطمه! پیغمبر کارهاى بیرون را به على واگذار کرد و کارهاى درون خانه را به فاطمه. فاطمه مى‏گوید: نمى‏دانید چقدر خوشحال شدم که پدرم کار بیرون را از دوش من برداشت. زن عالِم یعنى این. زنى که حرص نداشته باشد این‏طور است.

ولى ببینید شخصیت همین زهراى اینچنین چگونه است، رشد استعدادهایش چگونه است، علمش چگونه است، اراده‏اش چگونه است، خطابه و بلاغتش چگونه است‏

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏17، ص: 405

 

داستان تقسیم کار که مربوط به جریان تقسیم کردن رسول خدا کارهاى خانه را میان حضرت امیر علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام است. رسول اکرم صلى الله علیه و آله کارهاى بیرون را به على و کارهاى داخلى را به زهرا واگذار مى‏کند و حضرت زهرا در نبودن حضرت امیر بعضى از کارهاى خارجى آن حضرت را به عهده مى‏گیرد.

                        مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏19، ص: 561

 

 

على بن ابى طالب علیه السلام و زهراى مرضیه سلام اللَّه علیها پس از آنکه با هم ازدواج کردند و زندگى مشترک تشکیل دادند، ترتیب و تقسیم کارهاى خانه را به نظر و مشورت رسول اکرم واگذاشتند، به آن حضرت گفتند:

 «یا رسول اللَّه ما دوست داریم ترتیب و تقسیم کارهاى خانه با نظر شما باشد.».

پیامبر کارهاى بیرون خانه را به عهده على و کارهاى داخلى را به عهده زهراى مرضیه گذاشت. على و زهرا از اینکه نظر رسول خدا را در زندگى خصوصى خود دخالت دادند و رسول خدا با مهربانى و محبت خاص از پیشنهاد آنها استقبال کرد و نظر داد، راضى و خرسند بودند. مخصوصا زهراى مرضیه از اینکه رسول خدا او را از کار بیرون معاف کرد خیلى اظهار خرسندى مى‏کرد، مى‏گفت:

 «یک دنیا خوشحال شدم که رسول خدا مرا از سروکار پیدا کردن با مردان معاف کرده است.».

از آن تاریخ کارهایى از قبیل آوردن آب و آذوقه و سوخت و خرید بازار را على انجام مى‏داد، و کارهایى از قبیل آرد کردن گندم و جو به وسیله آسیا دستى و پختن نان و آشپزى و شستشو و تنظیف خانه به وسیله زهرا صورت مى‏گرفت.

در عین حال على علیه السلام هر وقت فراغتى مى‏یافت در کارهاى داخلى به‏  کمک زهرا مى‏پرداخت. یک روز پیامبر به خانه آنان آمد و آنان را دید که با هم کار مى‏کنند. پرسید کدامیک از شما خسته‏تر هستید تا من به جاى او کار کنم؟ على عرض کرد: «یا رسول اللَّه! زهرا خسته است.».

رسول اکرم به زهرا استراحت داد و لختى خود به کار پرداخت. از آن طرف هر وقت براى على گرفتارى یا مسافرت یا جهادى پیش مى‏آمد زهراى مرضیه کار بیرون را نیز انجام مى‏داد.

این روش همچنان ادامه داشت؛ على و زهرا کارهاى خانه خود را خودشان انجام مى‏دادند و خود را به خدمتکارى نیازمند نمى‏دیدند.

تا آنکه صاحب فرزندانى شدند و کودکانى عزیز در کلبه محقر ولى روشن و باصفاى آنها چشم گشودند. در این هنگام طبعاً کار داخلى خانه زیادتر و زحمت زهرا افزون گشت.

یک روز على علیه السلام دلش به حال همسر عزیزش سوخت، دید رُفت و روب خانه و کارهاى آشپزى جامه‏هاى او را غبارآلود و دودى کرده، بعلاوه از بس که با دستهاى خود آسیا دستى را چرخانیده دستهایش آبله کرده و بند مشک آب که در مواقعى به دوش کشیده و از راه دور آورده روى سینه‏اش اثر گذاشته است. به همسر عزیزش پیشنهاد کرد به حضور رسول اکرم برود و از آن حضرت خدمتکارى براى کمک خودش بگیرد.

زهرا پیشنهاد را پذیرفت و به خانه رسول اکرم رفت. اتفاقا در آن وقت گروهى در محضر رسول اکرم نشسته و مشغول صحبت بودند. زهرا شرم کرد در حضور آن جمعیت تقاضاى خود را عرضه بدارد، به خانه برگشت. رسول اکرم متوجه آمد و رفت زهرا شد، فهمید که دخترش با او کار داشته و چون موقع مقتضى نبود مراجعت کرده است.

صبح روز بعد رسول اکرم به خانه آنها رفت. اتفاقا على و زهرا در آن وقت پهلوى یکدیگر آرمیده و یک روپوش روى خود کشیده بودند. رسول خدا از بیرون اتاق با آواز بلند گفت:

 «السلام علیکم.».

على و زهرا از شرم جواب ندادند.

بار دوم گفت: «السلام علیکم.»

باز هم سکوت کردند.

سومین بار فرمود: «السلام علیکم.».

رسول اکرم رسمش این بود که هر گاه به خانه کسى مى‏رفت، از پشت در خانه یا درِ اتاق با آواز بلند سلام مى‏کرد، اگر

/ 0 نظر / 256 بازدید